۰۰۴۶ (شجاعت امام علی عليه السلام)

شجاعت و هيبت امام على عليه السلام

انا وضعت فى الصغير بكلاكل العرب و كسرت نواجم قرون و ربيعة و مضر.

(نهج البلاغه خطبه قاصعه)

صفت شجاعت يكى از اركان اصلى فضائل نفسانى است و عبارت است از عدم تزلزل نفس در امور خطيره و هولناك، و مظهر تام و مصداق حقيقى آن وجود امام على عليه السلام بود.

اگر چه در فصول پيشين ضمن شرح خدمات نظامى آن جناب چه در غزوات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و چه در جنگهاى دوران خلافتش (جنگهاى جمل و صفين و نهروان) شمه‏اى از هيبت و شجاعت او نگارش گرديد ليكن هر چه در اين مورد گفته و نوشته شود اندكى از بسيار و يكى از هزار بيشتر نخواهد بود.

بنا به نقل مورخين رنگ امام على علیه السلام گندمگون، چشمان مباركش درشت و جذاب، ابروانش پيوسته و پر پشت، دندانهايش محكم و سفيد و چون مرواريد بود. دست و بازو و ساعد بى نهايت قوى و گوشت آن پيچيده و محكم و در تمام عرب به سطبرى بازو و محكمى عضلات مشهور بود چنان كه گوئى گوشت و پوست و استخوان آن را كوبيده و آنگاه دست بازو و ساعد ساخته‏اند.

امام على عليه السلام متوسط القامه بود و تمام گوشت بدن او ورزيده و محكم و چون آهن صلب بنظر ميآمد و بطور كلى آنحضرت در اعتدال مزاج و رشد جسمانى و در نهايت نيرومندى بود.مورخين عموما معتقدند كه شجاعت و زورمندى امام على عليه السلام در تمام عرب منحصر به فرد بود، پدرش ابو طالب او را با جوانان عرب به كشتى وا ميداشت و آن حضرت با اين كه از جهت سن خيلى كوچكتر از آنان بود ولى با سرعت عجيبى آنها را بر زمين ميزد. از زبير بن عوام نقل كرده‏اند كه قسم ياد كرد و گفت در هيچيك از جنگها از هيچ شجاعى نترسيدم مگر در مقابل امام على عليه السلام كه از شدت وحشت خود را گم ميكردم و اين تنها زبير نبود كه از مقابله با او وحشت مينمود بلكه تمام قهرمانان نيرومند و مردان رزم از تصور مقابله با او به وحشت افتاده و در برابرش عرض اندام نميكردند چه خوب گفته شاعر:

اغمد السيف متى قابله‏ 

كل من جرد سيفا و شهر (1)

هيبت امام على عليه السلام به حدى بود كه چون چشم مبارزى به او ميافتد رعب و وحشت سراسر وجودش را فرا ميگرفت و در اثر هيبت آن حضرت نيروى هر گونه مقاومت و تهاجم از وى سلب شده و با كمال درماندگى طعمه شمشير او ميگشت چنانكه خود آن جناب در پاسخ اين سؤال كه بچه چيزى بر مبارزان غلبه كردى فرمود كسى را ملاقات نكردم جز اين كه او مرا عليه جان خود كمك نمود (سيد رضى عليه الرحمة دنبال كلام امام فرمايد مقصود حضرت تمكن هيبت او در دلها است) (2) رشادتها و جانفشانيهاى او در غزوات پيغمبر صلى الله عليه و آله همه را متحير و متعجب نمود و خوابيدن وى در شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آن حضرت از يك قلب قوى و روح بزرگ حكايت ميكند، ثبات و پايدارى امام على عليه السلام در صحنه‏هاى كارزار در برابر حملات عمومى دشمن براى مردم ديگر محال و غير ممكن است. معاويه براى اين كه لشگر آرائى خود را به گوش امام على عليه السلام برساند در يكى از نامه‏هاى خود به آن حضرت نوشت كه سپاهى عظيم براى جنگ او آماده نموده است، طرماح به معاويه گفت ترسانيدن تو على را از زيادى و انبوهى سپاه مثل ترسانيدن مرغابى است به زيادى آب!

حضرت امام سجاد عليه السلام در مجلس يزيد ضمن ايراد خطبه‏اى كه خود را معرفى ميكرد به پاره‏اى از اوصاف و فضائل امام على عليه السلام اشاره نمود و فرمود: من پسر كسى هستم كه از همه قوى‏تر و شجاع‏تر و در عزم و اراده از همه استوارتر و چون شير دليرى بود كه در هنگام جنگ و كشيده شدن نيزه‏ها و نزديك شدن سواران آنها را مانند آسياب نرم ميكرد و مانند تند بادى كه در گياه خشگيده بوزد آنها را پراكنده ميساخت(3) .

اين توصيفى كه امام چهارم درباره شجاعت جد بزرگوارش نموده از نظر علاقه و رابطه خانوادگى نبوده است بلكه يك حقيقت غير قابل انكارى است كه يك امام از امام ديگر كه مقام و منزلت او بهتر از همه آشنائى داشت آن را بيان نموده است.

شيخ مفيد شجاعت آن حضرت را نوعى اعجاز دانسته و مينويسد: هيچ جنگجوى كار آزموده‏اى ديده نشده است كه هميشه در جنگ پيروز شود بلكه گاهى بر دشمنش غلبه كرده و گاهى نيز شكست خورده است و همچنين ضربت شمشير هيچ دلاورى هميشه چنان نبوده است كه دشمن در اثر زخم آن جان سپرد بلكه گاهى فوت كرده و گاهى هم بهبودى يافته است و چنين امرى در طول تاريخ سابقه ندارد مگر امير المؤمنين عليه السلام كه با هر هماوردى به مبارزه برخاست بر او چيره گشت و به هر رزمجوئى ضربتى زد او را به هلاكت رسانيد و اين هم از موجباتى است كه او را از همگان ممتاز ميكند و خداوند جريان عادى امور را در هر جا و زمان به وسيله او بهم زده و وجود وى يكى از نشانه‏هاى روشن خداى تعالى ميباشد(4) .

قوت قلب امام على عليه السلام كه از ايمان و يقين وى سر چشمه مى‏گرفت در هيچ‏بشرى ديده نشده است، روزى در جنگ صفين به چهره خود نقاب زده و بصورت يك فرد ناشناس در جلو صفوف شاميان مبارز ميطلبيد پس از آنكه گروهى از مبارزان شام را به خاك هلاكت افكند معاويه به عمرو عاص گفت: اين شجاع قويدل كيست؟

عمرو گفت يا عبد الله ابن عباس است! و يا خود على است معاويه گفت چگونه ميتوان تشخيص داد؟

عمرو گفت: ابن عباس مرد شجاعى است ولى در مقابل حمله عمومى سپاه به اين انبوهى نميتواند مقاومت كند تمام سپاهيان را فرمان حمله بده. كه از جاى بجنبند و به اين جنگجو حمله كنند اگر رو گردانيد ابن عباس است و اگر ثابت و پا بر جا ماند على است زيرا على از تمام عرب اگر بمقابله‏اش برخيزند رو نميگرداند چه رسد به سپاه تو(5) .

معاويه براى آزمايش فرمان حمله عمومى داد و تمام سپاه او به حركت در آمد اما آن مبارز چون كوه آهنين در جاى خود ثابت و بر قرار بود آن گاه فهميدند كه امام على عليه السلام است پيكار ميكند لذا فرمان عقب نشينى دادند.

وقتى صداى امام على عليه السلام در ميدانهاى جنگ بلند ميشد دل و زهره قهرمانان آب ميگرديد و لرزه بر اركان وجود آنها ميافتاد. در جنگهاى جمل و صفين غالب اوقات يك تنه خود را بر سپاهيان مخالف ميزد و صفوف آنها را متلاشى كرده و پراكنده ميساخت.

به تصديق دوست و دشمن امام على عليه السلام كرار غير فرار و اسد الله الغالب و غالب كل غالب بود، زره آن حضرت كه به منزله لباس جنگ او بود مانند پيشبندى فقط با چند حلقه در شانه‏هاى او بهم وصل ميشد و بكلى فاقد قسمت پشت بود علت اين امر را از وى سؤال كردند فرمود: من هرگز پشت به دشمن نخواهم نمود در اين صورت احتياجى به پشت بند زره ندارم. يكى از جنگها فرماندهان امام على عليه السلام از آن حضرت پرسيدند كه اگر جنگ مغلوبه شد و صفوف ما از هم پاشيده شد ما بعدا شما را كجا پيدا كنيم خوبست قبلا نقطه الحاقى تعيين شود تا همه به آن نقطه گرد آيند. امام على عليه السلام فرمود شما مرا در هر كجا رها كنيد من در همانجا خواهم بود و از جاى خود تكان نخواهم خورد(6) .

يكى از اصحاب امام على عليه السلام خدمت ایشان عرض كرد كه براى ميدانهاى جنگ اسبى تندرو و چالاك ابتياع كنيد كه چنين اسبى صاحب خود را در مهلكه‏ها نجات ميدهد امام على عليه السلام فرمود من هرگز از جلو دشمن فرار نخواهم كرد تا با اسب تند رو از ورطه خطر دور شوم و دشمن فرارى را نيز تعقيب نخواهم نمود تا بخواهم زودتر به او برسم بنا بر اين مركب من هر چه باشد اهميتى ندارد(7) .

ابن ابى الحديد گويد: امام على عليه السلام شجاعى بود كه نام گذشتگان را محو كرد و محلى براى آيندگان باقى نگذاشت، در قوت ساعد و نيروى بازو نظيرى نداشت و يك ضربت او براى قوى‏ترين شجاعان مرگ و هلاكت را پيش مي آورد چنان كه هيچ مبارزى از دست او جان سالم بدر نبرد و شمشيرى نزد كه احتياج به دومى داشته باشد و هر رزمجوى دلاورى را كه ميكشت تكبير ميگفت و در ليلة الهرير شماره تكبيراتش به 523 رسيد و معلوم گرديد كه 523 نفر از ابطال نامى را در آن شب به ديار عدم فرستاده است (8) .در جنگ احد پس از آن كه مردان رزمى قبيله بنى عبد الدار به دست آن حضرت كشته شدند غلامى از آن قبيله كه حبشى بود و صواب نام داشت در حالي كه بسيار خشمگين و دهانش كف زده بود سوگند ياد كرد كه بجاى كشته شدگان قبيله خود شخص محمد صلى الله عليه و آله را خواهم كشت! اين غلام ضمن اينكه شجاع بود جثه بزرگى هم داشت لذا مسلمين از او ترسيدند و جرأت مبارزه با او را نداشتند، امام على عليه السلام چنان ضربتى بر او زد كه او را از كمر دو نيم نمود به طوري كه بالا تنه‏اش به زمين افتاد و نيم پائين در حال ايستاده ماند هر دو لشگر متعجب و مبهوت شده و مسلمين ميخنديدند(9) !

در تمام جنگها مجاهد فى سبيل الله بود و اندوه و پريشانى مسلمين با وجود وى زائل ميگشت، وقتى دست به قبضه ذو الفقار ميبرد پيروزى مسلمين محرز و مسلم ميشد و هنگامي كه پيغمبر صلى الله عليه و آله را از طرف مشركين غم و اندوهى ميرسيد و سپاهيان مخالف براى قتل او تصميم ميگرفتند وجود امام على عليه السلام باعث بر طرف شدن غم و اندوه پيغمبر ميگرديد و به همين جهت او را الكاشف الكرب عن وجه رسول الله گفتند.

شجاعت و نيروى بازوى امام على عليه السلام اظهر من الشمس بود و مخالفين و دشمنانش نيز او را به شجاعت ميستودند، مشهور است كه با دو انگشت سبابه و وسطى گردن خالد بن وليد را فشار داد به طوري كه خالد نعره زد و نزديك به هلاكت بود. در غزوات پيغمبر صلى الله عليه و آله بسيار اتفاق افتاده بود كه حضرت على عليه السلام در مقابل دشمنان ايستادگى كرده بود و اگر آن حضرت نبود كار مسلمين يكسره ميشد.

در قاموس زندگانى على عليه السلام كلمه ترس معنى و مفهومى نداشت او نه از جنگ ميترسيد و نه از مرگ وحشت ميكرد در سراسر زندگانى خود با مرگ و خطر هماغوش بود و بارها ميفرمود :و الله لابن ابيطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امهـبخدا سوگند پسر ابيطالب به مرگ بيشتر از طفل شير خوار به پستان مادرش مأنوس و مشتاق است(10) .

در جنگ صفين بدون زره در ميان دو لشگر ميگشت، امام حسن عليه السلام عرض كرد اين عمل در موقع جنگ بى احتياطى است فرمود: يا بنى ان اباك لا يبالى وقع على الموت او وقع الموت عليه (11) . (پسر جانم پدرت باكى ندارد كه رو به مرگ رود يا مرگ به سوى او آيد.) عده‏اى از ياران امام على عليه السلام از اين دليرى و بى باكى او احتياط ميكردند كه مبادا از طرف دشمن غافلگير شود لذا نزد آن حضرت آمدند و عرض كردند يا امير المؤمنين شما در مواقع جنگ هيچ گونه احتياط نميكنيد و از هيچ پيشامدى هراس نداريد در پاسخ آنان اين رباعى را فرمود:

اى يومى من الموت افر

يوم ما قدر ام يوم قدر

يوم ما قدر لا اخشى الوغا

يوم قد قدر لا يغنى الحذر

شاعر فارسى زبان مضمون رباعى فوق را بفارسى چنين سروده است:

از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست‏

روزى كه قضا هست روزى كه قضا نيست‏

روزى كه قضا هست كوشش ندهد سود

روزى كه قضا نيست در آن مرگ روا نيست‏

هر شجاعى كه در جنگ به دست آن حضرت كشته ميشد موجب افتخار قبيله خود ميگشت و افراد قبيله از تقابل مقتول با آن شير بيشه شجاعت مباهات مينمودند چنان كه در غزوه خندق عمرو بن عبدود كه به دست ایشان كشته شد خواهرش گفت اگر جز على كه حقا لياقت آن را دارد كه قاتل برادرم باشد ديگرى عمرو را كشته بود تمام عمر ميگريستم لكن على را در شجاعت در تمام جهان نظيرى نيست و كشته شدن به دست او عين افتخار و اعتبار است .

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسد روزى معاويه خفته بود پس از بيدار شدن عبد الله بن زبير را (كه هر دو از شجاعان بودند) در پايين پايش ديد كه بر تخت او نشسته بود، عبد الله از روى شوخى به معاويه گفت اگر ميخواستم ترا (در خواب كه بودى) غفلتا ميكشتم. معاويه گفت بعد از ما اظهار شجاعت كن! عبد الله گفت براى چه شجاعت مرا انكار ميكنى با اين كه من در جنگ برابر على بن ابيطالب بايستادم! معاويه گفت اگر چنين جرأت ميكردى يقينا على تو و پدرت را با دست چپ ميكشت و دست راستش بيكار ميماند و دنبال ديگرى ميگشت كه به قتل رساند(12) .بارى امام على عليه السلام ضيغم الغزوات و اسد الله الغالب بود كه وقتى پا به ميدان محاربه مى‏گذاشت نفس‏هاى دليران و شجاعان در سينه‏ها تنگ ميشد و به هر فرقه حمله ميكرد مرگ با صورت هولناكى بر آن گروه نمايان ميگشت. رباعى زير منسوب به آن حضرت است:

صيد الملوك ارانب و ثعالب‏

و اذا ركبت فصيدى الابطال

‏صيدى الفوارس فى اللقاء و اننى‏

عند الوغاء لغضنفر قتال (13)

سفيان ثورى گويد كه امام على عليه السلام در ميان مسلمين كوه آهنينى بود و براى كفار و منافقين حريفى نيرومند، خداوند عزت و احترام مسلمين و ذلت و خوارى مشركين را به دست او قرار داده بود.

ثمره شجاعت و مجاهدت امام على عليه السلام رواج دين حنيف اسلام و پيشرفت احكام الهى و محو كفر و بت پرستى گرديد.

پى‏نوشتها:

(1) تمام مردان شمشيركش هنگام برخورد با او شمشير خود را غلاف ميكردند.

(2) قيل له:باى شى‏ء غلبت الاقران؟فقال عليه السلام:ما لقيت احدا الا اعاننى على نفسه .يؤمى بذلك الى تمكن هيبته فى القلوب.

نهج البلاغهـكلمات قصار.

(3) بحار الانوار جلد 45 ص 138

(4)ارشاد مفيد جلد 1 باب 3 فصل .56

(5) خود حضرت امير عليه السلام نيز در نامه‏اى كه بعثمان بن حنيف نوشته ميفرمايد:و الله لو تظاهرت العرب على قتالى لما وليت عنهاـبخدا سوگند اگر تمام عرب به پشتيبانى يكديگر بجنگ من برخيزند من از آنها رو گردان نميشومـنهج البلاغه نامه 45

(6) افكار امم

(7) امالى صدوق مجلس 32 حديث 4

(8) كشف الغمه ص 73

(9) منتهى الامال جلد 1 ص 44 نقل بمعنى

(10) نهج البلاغه كلام .5

(11) بحار الانوار جلد 41 ص 2 نقل از مناقب آل ابيطالب.

(12) بحار الانوار جلد 41 ص 143

(13) شكار پادشاهان خرگوشها و روباه‏ها است ولى هنگاميكه من سوار ميشوم شكار من شجاعان عرب است.شكار من در موقع جنگ سواران و دليران است و من هنگام جنگ شيرى بسيار كشنده‏ام

Raz_e_Ghadir@Yahoo.com

 

/ 0 نظر / 4 بازدید