۰۰۰۲

ضربت خوردن و شهادت شهيد محراب
چگونگى ضربت‏ خوردن آن حضرت هم در نوشته تاريخ نويسان پيشين يكسان نيست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و ديگران نوشته‏اند:«چون از سايبانى كه به مسجد مى‏رسد، بيرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد،» يعقوبى كه تاريخ او پيش از اينان نوشته شده گويد:«پسر ملجم از سوراخى كه در ديوار مسجد بود، شمشير بر سر او زد.»اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه ميان شيعيان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنين مى‏نويسد: «پسر ملجم شمشير خود را برداشت و به مسجد آمد و ميان خفتگان افتاد.حضرت على علیه السلام اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ايستاد و نماز را آغاز كرد، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست‏ برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گريخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امير مؤمنان كشته شد.» بلاذرى به روايت ‏خود از حسن بن بزيع آورد:«چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت:فزت و رب الكعبة و آخرين سخن او اين آيه بود. «و من‏يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره‏».
روايتهاى شيعى و برخى از روايتهاى اهل سنت نيز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.
امام را از مسجد به خانه بردند. ديرى نگذشت كه قاتل را دستگير كرده و نزد امام آوردند.به او فرمودند: -«پسر ملجمى؟»
-«آرى!»
-«حسن او را سير كن و استوار ببند! اگر مردم او را نزد من بفرست تا در پيشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم يا مى‏بخشم يا قصاص مى‏كنم.» ابن سعد نوشته است فرمود: -«به او خوراك نيكو دهيد و در جاى نرمش بيارمانيد.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بيعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بيعت پيش آمد و على او را راند سپس فرمود از پيغمبر شنيدم او ريش مرا از خون سرم رنگين خواهد كرد. امام در آخرين لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنين وصيت كرد: «شما را سفارش مى‏كنم به ترسيدن از خدا، و اين كه دنيا را مخواهيد هر چند دنيا پى شما آيد و دريغ مخوريد بر چيزى از آن كه به دستتان نيايد و حق را بگوييد، و براى پاداش [آن جهان] كار كنيد و با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش ميكنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با يكديگر، كه من از جد شما شنيدم، ميگفت: آشتى دادن ميان مردم بهتر است از نماز و روزه ساليان.» خدا را، خدا را درباره يتيمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سير مداريد و نزد خود ضايعشان مگذاريد. خدا را، خدا را همسايگان را بپاييد كه سفارش شده پيامبر شمايند، پيوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد نمود. خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا ديگرى بر شما پيشى گيرد در رفتار به حكم آن. خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دين شماست. خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذاريد، چندان كه در اين جهان ماندگاريد كه اگر [حرمت] آن را نگاه نداريد به عذاب خدا گرفتاريد. خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان، بر شما باد به يكديگر پيوستن و به هم بخشيدن. مبادا از هم روى بگردانيد و پيوند هم را بگسلانيد.
امر به معروف و نهى از منكر را وامگذاريد تا بدترين شما حكمرانى شما را بر دست گيرند، آنگاه دعا كنيد و از شما نپذيرند. پسران عبد المطلب! نبينم در خون مسلمانان فرو رفته‏ايد و دستها را بدان آلوده، و گوييد امير مؤمنان را كشته‏اند. بدانيد جز كشنده من نبايد كسى به خون من كشته شود.
بنگريد! اگر من از اين ضربت او مردم، او را تنها يك ضربت‏ بزنيد و دست و پا و ديگر اندام او را مبريد كه من از رسول خدا(ص)شنيدم مى‏فرمود:«بپرهيزيد از بريدن اندام مرده هر چند سگ ديوانه باشد» اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏يافت و بدانچه مى‏خواست نزديك مى‏شد. او از ديرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت: «خدايا بهتر از اينان را نصيب من دار و بدتر از مرا بر اينان بگمار!»

على(ع)به لقاء حق رسيد و عدالت، نگاهبان امين و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد و بى‏ياور ماند.ستمبارگان از هر سو دست ‏به حريم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چنان كه چيزى از آن بر جاى نماند. آن گاه ستم را بر جايش نشاندند و همچنان جاى خود را ميدارد تا خدا كى خواهد كه زمين پر ازعدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است
پى‏نوشتها
تاريخ ابن اعثم،ج 4،ص 140-139.

.انساب الاشراف،ص 499.

3.نامه 47.

/ 0 نظر / 3 بازدید