۰۰۲۶

آيات نازله در باره على عليه السلام
انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون (سوره مائده آيه 55)
بنا به نقل مفسرين و مورخين عامه و خاصه آيات زيادى (بيش از سيصد آيه) در باره ولايت امام على عليه السلام و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن كريم آمده است كه نقل همه آنها از عهده اين مجموعه خارج است لذا ما در اينجا فقط به نقل چند مورد از كتب معتبره اهل سنت اشاره مينمائيم كه جاى چون و چرا براى آنان باقى نماند.
ـ آيه تبليغـابو اسحق ثعلبى در تفسير خود و طبرى در كتاب الولاية و ابن صباغ مالكى و همچنين ديگران نوشته‏اند كه آيه تبليغ يعنى آيه 67 سوره مائده يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...در باره على عليه السلام نازل شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على را گرفت و فرمود:من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم و ال من والاه1
ـ آيه ولايتـعموم مفسرين و محدثين مانند فخر رازى و نيشابورى و زمخشرى و ديگران از ابن عباس و ابوذر و سايرين نقل كرده‏اند كه روزى سائلى در مسجد از مردم سؤال نمود و كسى چيزى باو نداد،على عليه السلام كه مشغول نماز و در حال ركوع بود با انگشت دست راست اشاره بسائل نمود و سائل متوجه شد وآمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون2 .نازل گشت يعنى ولى و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنينى هستند كه نماز را بر پا ميدارند و در حال ركوع زكوة ميدهند. اگر چه مؤمنين را به صيغه جمع آورده كه در حال ركوع صدقه ميدهند ولى در خارج مصداق واقعى آن منحصر به فرد بوده و امام على عليه السلام ميباشد، بعضى هم گفته‏اند چون ائمه ديگر نيز داراى مقام ولايت بوده و اولاد معصومين امام على عليه السلام ميباشند لذا به صيغه جمع قيد شده است
در آن حال رسول اكرم صلى الله عليه و آله از سائل پرسيد آيا كسى به تو چيزى داد؟ سائل ضمن اشاره به امام على عليه السلام عرض كرد اين انگشتر را او به من داد3
علماى اهل سنت با اين كه به نزول اين آيه در باره ولايت امام على عليه السلام اقرار دارند اما بعضى از آنها مانند ابن حجر و غيره در اينجا طفره رفته و ميگويند كلمه ولى به معنى دوست و ناصر است نه به معنى اولى به تصرف در صورتي كه از ظاهر كلام كاملا معلوم است كه ولى به معنى زعيم و صاحب اختيار است زيرا آيه شريفه با انما كه افاده حصر ميكند شروع شده است يعنى صاحب اختيار و اولى به تصرف شما فقط خدا و رسول او و كسى است كه در حال ركوع صدقه داده است اگر ولى به معنى دوست باشد انحصار آن به خدا و رسول او و شخص راكعى كه صدقه داده است بى معنى و دور از منطق خواهد بود چون در اين صورت مؤمنين جز خدا و رسول و على عليه السلام دوست ديگرى نخواهند داشت در حالي كه مؤمنين همه دوست و ناصر يكديگرند و دوستى چيزى نيست كه خداوند آن را در انحصار خود و اوليائش قرار دهد، در اين مورد حسان بن ثابت حضرت امير عليه السلام را مدح كرده و چنين گويد:
فانت الذى اعطيت اذ كنت راكعا
فدتك نفوس القوم يا خير راكع‏
فانزل فيك الله خير ولاية
و بينها فى محكمات الشرايع4
يعنى تو آن كسى هستى موقعي كه در ركوع بودى بخشش نمودى پس جانهاى مردم فداى تو باد اى بهترين ركوع كننده. خداوند هم در شأن تو بهترين ولايت را نازل كرد و آن را در قرآن كريم ضمن شرايع محكم دين بيان فرمود و معلوم و واضح است كه مقصود از بهترين ولايت همان زعامت و رهبرى است نه يارى و دوستى و معانى ديگر.
ـ آيه يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول.و اولى الامر منكم5
(اى مؤمنين خدا و رسول او صاحبان امر از خودتان را اطاعت كنيد) .شيخ سليمان بلخى و ديگران نوشته‏اند كه اين آيه در باره امير المؤمنين نازل شده و منظور از اولى الامر ائمه عليهم السلام از اهل بيت‏اند6
اهل سنت هر رئيس و زعيمى را كه نسبت به مسلمين رياست داشته باشد اولوـالامر گويند و اطاعت او را به موجب اين آيه واجب ميدانند ولى اين قول به هيچ وجه صحيح نميباشد زيرا در اين صورت بايد اطاعت معاويه و يزيد و عبد الملك و متوكل عباسى و امثال آنها كه ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتي كه آيات ديگرى هست كه خداوند از اطاعت چنين اشخاصى نهى فرموده است چنان كه فرمايد: و لا تطيعوا امر المسرفين،الذين يفسدون فى الارض و لا يصلحون7
امر اسراف كنندگان را كه در روى زمين فساد نموده و اصلاح نميكنند اطاعت نكنيد بنا بر اين اطاعت آن اولوا الامرى واجب است كه پاك و معصوم بوده و دستورات وى همان اوامر و نواهى خدا و پيغمبر باشد و چنين كسانى جز امام على علیه السلام و يازده فرزندش‏كه جانشينان پيغمبر اكرم‏اند كس ديگرى نميباشد چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون8
يعنى من و على و حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين پاك و معصوم هستيم
ـ آيه مباهله گروهى از نصاراى نجران در مدينه خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمده و در باره موضوعات متفرقه و خلقت حضرت عيسى عليه السلام از آن جناب مطالبى پرسيدند و چون در مباحثه راه مغالطه مى‏پيمودند آيه مباهله نازل شد كه
فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائكم و نساءنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين9
يعنى اى پيغمبر هر كس با تو در امر عيسى پس از آن كه تو را در باره او علم و اطلاعى حاصل شد مجادله كند بگو بيائيد تا ما و شما پسران و زنان و نزديكان خود را كه به منزله خود ما هستند بخوانيم و سپس بدرگاه خدا ناله و نفرين كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
بدين طريق رسول اكرم صلى الله عليه و آله آنها را به مباهله دعوت فرمود و فرادى آن روز نصارا با علماى خود بيرون آمده و اسقف نصارا بدانها گفت اگر محمد صلى الله عليه و آله با نزديكان و اقوامش بيايد مباهله نكنيد زيرا اگر او بر حق نباشد نزديكانش را در معرض نفرين و بلا نميآورد و اگر با اصحاب و مسلمين بيايد مباهله كنيد در آن حال پيغمبر اكرم با على و فاطمه و حسنين عليهم السلام حاضر شد اسقف پرسيد اينها كيستند؟ گفتند آن جوان پسر عم و داماد اوست و آن زن يگانه دختر مورد علاقه اوست و آن دو كودك هم نواده‏هاى او هستند .اسقف گفت به خدا سوگند من چهره‏هائى مى‏بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهها را از جا ميكند خوبست از مباهله خود دارى كنيد و با او مصالحه نمائيد لذا گفتند يا ابا القاسم ما مباهله نميكنيم و حاضر به مصالحه هستيم حضرت نيز پذيرفت.
ابن ابى الحديد و ابن مغازلى و ديگران نوشته‏اند كه منظور از ابنائنا حسنين و مقصود از نسائنا فاطمه و منظور از انفسنا على عليه السلام ميباشد10
بنا بر اين در اين آيه خداوند حضرت امير علیه السلام را از شدت اتحاد نفسانى با پيغمبر (البته به طور مجاز) نفس پيغمبر خوانده است
ـ آيه تطهير در تفسير طبرى و فخر رازى و همچنين در كتب ديگر اهل سنت نقل شده است كه آيه تطهير: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا 11 در خانه‏ام سلمه بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنين و على عليهم السلام را جمع كرد سپس گفت: اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا (خدايا اينها اهل بيت من هستند پليدى را از اينها دور گردان و به تطهير خاصى پاكشان فرما) ام سلمه گفت يا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود تو جاى خود دارى و زن خوبى هستى12
برخى از علماى اهل سنت مانند زمخشرى و غيره گفته‏اند كه اين آيه در مورد زنان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده است زيرا صدر و ذيل آيه در باره آنها است!
پاسخ اين است كه اگر اين آيه در باره زوجات پيغمبر صلى الله عليه و آله بود ضمير مخاطب به صيغه جمع مؤنث ميآمد و آيه چنين ميشد ليذهب عنكن الرجس و يطهركن تطهيرا زيرا به كار بردن صيغه مذكر در جمع مؤنث بر خلاف قواعد زبان عرب و کاملا غلط است و علت اين كه با وجود حضرت زهرا عليها السلام در آن انجمن‏ضمير مخاطب را جمع مذكر آورده است از جهت تغليب است همچنان كه در آيه 73 سوره هود نيز با اين كه مخاطب زن است (ساره) ولى چون ابراهيم در رأس آن خاندان قرار گرفته از نظر تغليب ضمير جمع مذكر آمده استـقالوا اتعجبين من امر الله رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت...و گذشته از اين همه جا منظور از اهل بيت، على و فاطمه و حسنين عليهم السلام‏اند نه كسان ديگر زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فقط به آنها اهل بيت خطاب ميكرد چنان كه در كتب معتبره از انس بن مالك نقل شده است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله براى نماز صبح كه ميرفت مدت شش ماه از در خانه فاطمه عليها السلام عبور ميكرد و آنها را صدا ميزد و ميفرمود الصلوة يا اهل البيت و آنگاه اين آيه را تلاوت ميفرمود انما يريد الله13
همچنين پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه اين آيه در باره پنج نفر نازل شده است در باره من و على و حسن و حسين و فاطمه14
در كتاب قاموس الصحيفه از صاحب رياض السالكين نقل شده است كه جمهور علماء عامه گفته‏اند زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله جزو اهل بيت او ميباشند و من به حديثى برخوردم كه سيوطى در كتاب (الجامع الصغير) از ابن عساكر از واثله نقل كرده كه مضمونش صراحت دارد بر عقيده مذهب اماميه كه زنهاى آن حضرت در شمار اهل بيتش نيستند و آن گفتار او است كه (به دخترش) فرمود نخستين كسى كه از اهل بيت من به من ملحق ميشود توئى اى فاطمه و اول كسى كه از زنانم به من ملحق ميشود زينب است15
ـ به نقل علماء و مورخين فريقين چون آيات سوره برائت در مورد عهد شكنى‏و مذمت مشركين نازل گرديد رسول اكرم صلى الله عليه و آله آيات اوائل سوره مزبور را به ابو بكر داد كه به مكه برده و در موسم حج به مشركين ابلاغ نمايد، پس از آن كه ابو بكر به راه افتاد و قدرى راه رفت جبرئيل نازل شد و ضمن ابلاغ سلام خداوند به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد خداوند فرمايد: لا يؤديها عنك الا انت او رجل منك.يعنى كسى از جانب تو اداء رسالت ننمايد مگر خودت يا مردى كه از خودت باشد
رسول خدا صلى الله عليه و آله فورا على عليه السلام را طلبيد و فرمود شتر مرا سوار شو و دنبال ابو بكر برو هر كجا به او رسيدى آيات را از او بگير و به مكه ببر و برای مشركين قرائت كن، حضرت امير فورا حركت كرد و در راه به ابوبكر رسيد و آيات را از او گرفته و به مكه برد و ابو بكر خدمت پيغمبر مراجعت نمود و در حالي كه از اين امر محزون و متأسف بود عرض كرد يا رسول الله مگر در باره من چيزى نازل شده حضرت فرمود خداى تعالى دستور داد كه آيات را كسى ببرد كه از خود من باشد و من هم على را براى انجام اين مأموريت اعزام نمودم16
در اينجا سه مطلب مورد توجه و بررسى است
اول اين كه على عليه السلام از خود پيغمبر صلى الله عليه و آله است و ابو بكر چنين خصوصيتى را ندارد.
دوم اين كه خداى تعالى ابو بكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اين كار على عليه السلام را بفرستد در اين صورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟
سوم اين كه اعزام ابو بكر در وهله اول و عزل او در وهله ثانى و نصب امام على علیه السلام به جاى وى براى اثبات و نشاندادن فضيلت و شايستگى على عليه السلام بود زيرا اگر از اول آن حضرت به چنين مأموريتى منصوب ميشد به نظر همه عادى ميآمد و چندان ‏اهميتى نداشت ولى وقتى ابو بكر به راه افتاد و سپس على عليه السلام بدان سمت گمارده شد اين امر دليل بر فضيلت و شايستگى على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر و انجام وظائف او ميباشد.
ـ آيه مودتـقل لا اسألكم عليه اجرا الا المودة فى القربی17
(اى پيغمبر در برابر زحمات تبليغ رسالت به مردم) بگو من از شما اجر و مزدى نميخواهم مگر دوستى نزديكانم را
زمخشرى در تفسير كشاف و گنجى شافعى در كفاية الطالب و ديگران نوشته‏اند كه چون آيه مزبور نازل شد به پيغمبر صلى الله عليه و آله گفتند يا رسول الله:و من قرابتك هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟قال على و فاطمة و ابناهما18
يعنى نزديكان شما كه دوستى آنها بر ما واجب است چه كسانى‏اند؟فرمود على و فاطمه و دو پسرشان.
ـ آيه قل كفى بالله شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب19
كافران رسالت پيغمبر اكرم را انكار كرده و گفتند تو پيغمبر نيستى اين آيه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد كه بگو (من براى رسالت خود دو شاهد دارم يكى) خدا است كه براى شهادت ميان من و شما كافى است و ديگرى كسى است كه علم كتاب در نزد اوست. ثعلبى در تفسير آيه مزبور مينويسد آن كه علم كتاب در نزد اوست على بن ابيطالب است20
همچنين ابو سعيد خدرى گويد از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم آن كس كه علم كتاب در نزد اوست كيست؟فرمود آنكس برادرم على بن ابيطالب است21
شيخ سليمان بلخى از ابن عباس نقل ميكند كه گفت آن كه علم كتاب در نزد اوست على عليه السلام است زيرا او بتفسير و تأويل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود22
ـ آيه افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه23
آيا كسي كه (رسول خدا صلى الله عليه و آله براى صحت گفتار خود) حجتى (قرآن) از طرف پروردگار خود داشته و پشت سر او شاهد و گواهى از خود او باشد
در اين آيه نيز مفسرين و مورخين عامه و خاصه نوشته‏اند كه منظور از شاهد و گواهى از خود پيغمبر على عليه السلام است24
ابراهيم بن محمد حموينى در كتاب فرائد السمطين از ابن عباس نقل ميكند كه اين آيه در شأن على عليه السلام است و احدى با او در آن شريك نيست و خوارزمى هم در مناقب خود مينويسد كه عمرو عاص در نامه‏اى كه به معاويه نوشته بود اشاره به آياتى در شأن امام على عليه السلام كرده بود كه از جمله آنها آيه مزبور بوده است25
آيه الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون26
كساني كه اموالشان را در شب و روز و نهانى و آشكارا انفاق ميكنند براى آنان در نزد پروردگارشان پاداشى است و آنان خوف و اندوهى ندارند
خوارزمى و ثعلبى و مالكى و ابو نعيم و ديگران از ابن عباس نقل كرده‏اند كه على عليه السلام چهار درهم داشت يكى را شب (در راه خدا) صدقه داد و يكى را روز و يكى را پنهانى و يكى را آشكارا آن گاه اين آيه در باره او نازل گرديد27
ـ آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله 28 و از مردم كسى هست كه جان خود را ميفروشد (بذل ميكند) در راه بدست آوردن رضاى خدا.
ثعلبى در تفسير خود از ابن عباس روايت ميكند كه در شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام در فراش وى خوابيد و اين آيه در شأن آن حضرت نازل گرديد29
ـ آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية30
كساني كه ايمان آورده و اعمال نيكو انجام دادند آنان بهترين مردمند.
مقاتل بن سليمان از ضحاك از ابن عباس نقل كرده است كه اين آيه در شأن امام على عليه السلام و اهل بيت او نازل شده است31
ـ وقفوهم انهم مسئولون 32 آنها را نگهداريد كه مورد سؤال خواهند بود.
ابو سعيد خدرى از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل ميكند كه آنچه مورد سؤال خواهد بود ولايت على بن ابيطالب است33
ـ آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا 34 كسانى كه ايمان آورده و عمل‏هاى نيك انجام دادند به زودى خداوند دوستى آنها را در دلهاى مردم قرار ميدهد.
گنجى شافعى از قول خوارزمى مينويسد كه على عليه السلام فرمود مردى مرا ملاقات كرد و گفت يا ابا الحسن بدان كه به خدا من ترا در راه خدا دوست دارم على عليه السلام فرمود من به رسول خدا صلى الله عليه و آله مراجعه كرده و سخن‏آن مرد را به او خبر دادم. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود شايد درباره او احسان و نيكى نموده‏اى، گفتم بخدا من در باره او احسانى نكرده‏ام، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود خدا را سپاس كه دلهاى مؤمنين را به دوستى تو واد داشته است آنگاه آيه بالا نازل شد35
ـ آيه و اعتصموا بحبل الله جميعا 36 و همگى بريسمان خدا چنگ زنيد.
صاحب كتاب مناقب الفاخرة از عبد الله بن عباس روايت كرده است كه ما در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم عربى آمد و عرض كرد يا رسول الله شنيدم كه ميفرمودى اعتصموا بحبل الله حبل خدا كدام است كه به او تمسك جوئيم؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله دست خود را بر دست على عليه السلام زد و فرمود به اين شخص تمسك جوئيد كه اين حبل المتين است37
ـ آيه انما انت منذر و لكل قوم هاد38 هر آينه تو بيم دهنده‏اى و براى هر قومى هدايت كننده‏اى است.از طريق اهل سنت هفت حديث نقل شده است كه مقصود از منذر پيغمبر صلى الله عليه و آله و از هادى امام على عليه السلام ميباشد از جمله مالكى در فصول المهمه مينويسد كه چون آيه مزبور نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: انا المنذر و على الهادى و بك يا على يهتدى المهتدون
يعنى من انذار كننده‏ام و على هدايت كننده و بوسيله تو يا على هدايت يافتگان هدايت مى‏يابند39
ـ آيه و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد امنا و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام 40 زماني كه ابراهيم (به درگاه خداى تعالى دعا كرد) و گفت پروردگارا اين شهر را (مكه) محل امن قرار بده و من و فرزندانم را از بت پرستى دور گردان
ابن مغازلى شافعى به سند خود از عبد الله بن مسعود نقل ميكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود دعاى ابراهيم كه عرض كرد پروردگارا من و فرزندانم را از بت پرستى دور گردان به من و على منتهى شد كه هي چيك از ما هرگز به بت سجده نكرديم در نتيجه خداوند مرا نبى و على را وصى قرار داد41
ـ آيه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين و الملائكة بعد ذلك ظهير42
البته خدا و جبرئيل و صالح مؤمنين يارى كننده او (پيغمبر صلى الله عليه و آله) هستند و فرشتگان پس از نصرت خدا پشتيبان اويند.مفسرين و علماى بزرگ اهل سنت نوشته‏اند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود در آيه مزبور منظور از صالح المؤمنين على بن ابيطالب است43
ـ آيه لا يستوى اصحاب النار و اصحاب الجنة اصحاب الجنة هم الفائزون44 يعنى دوزخيان با بهشتيان برابر نيستند اصحاب بهشت آنانند كه رستگار هستند
موفق بن احمد بسند خود از جابر روايت كرده است كه گفت ما در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه على عليه السلام داخل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود قسم به آنكه جان من در دست اوست كه اين مرد و شيعه‏اش در روز قيامت رستگارانند45
ـ آيه و تعيها اذن واعية46 و نگهدارد،آن پند را گوش نگاهدارنده
طبرى و سيوطى در تفسير خودشان نوشته‏اند كه وقتى آيه مزبور نازل شد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد خدايا آن گوش را گوش على قرار بده و على عليه السلام فرمود از آنگاه چيزى نشنيدم كه فراموش كرده باشم47
آيه افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستون48 آيا كسى كه مؤمن است مانند كسى است كه فاسق است (اين دو) در نزد خدا يكسان نيستند
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و ابن كثير در تفسير خود و خطيب بغدادى در تاريخ بغداد و ديگران نوشته‏اند كه وليد بن عقبه در مقام مفاخره به امام على عليه السلام گفت من از تو زبانم گوياتر و نيزه‏ام تيزتر و در جنگ شجاع‏ترم! امام على عليه السلام فرمود ساكت شو اى فاسق. آن گاه خدا به تصديق كلام آن حضرت آيه مزبور را نازل فرمود49
ـ القيا فى جهنم كل كفار عنيد50 بيفكنيد در دوزخ هر نا سپاس ستيزه جو را
حاكم حسكانى در شواهد التنزيل به سند خود از ابو سعيد خدرى نقل ميكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود چون روز قيامت شود خداى تعالى به من و على ميفرمايد هر كس دشمن شما است او را در آتش بيفكنيد و هر كه دوست شما است او را داخل بهشت گردانيد و اين است فرموده خداى تعالى القيا فى جهنم كل كفار عنيد51
ـ آيه و اركعوا مع الراكعين52 و ركوع كنيد با ركوع كنندگان.موفق بن احمد و ابو نعيم اصفهانى به اسناد خود از ابن عباس نقل كرده‏اند كه اين آيه در خصوص پيغمبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام نازل شده و آنها اول كسى بودند كه نماز گزاردند و ركوع كردند53
ـ آيه ثم لتسألن يومئذ عن النعيم54 آنگاه در آن روز از نعمتها پرسيده شوند
ابو نعيم و حاكم حسكانى بسند خود از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده‏اند كه فرمود مقصود از نعيم در اين آيه ولايت امير المؤمنين و ما است كه از آن پرسيده خواهد شد55
ـ آيه سأل سائل بعذاب واقع56 خواست سؤال كننده‏اى عذابى را كه واقع شد
ثعلبى و ابن صباغ و ديگران نوشته‏اند كه چون در روز 18 ذيحجه رسول خدا صلى الله عليه و آله على عليه السلام را به جانشينى خود منصوب نموده و فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه .حارث بن نعمان پس از شنيدن اين خبر خدمت آن حضرت آمد و گفت ما را به شهادت يگانگى خدا و نبوت خود از جانب خدا امر كردى قبول نموديم و سپس به نماز و زكوة و حج و جهاد و روزه دستور دادى پذيرفتيم به اينها قناعت نكردى در آخر كار اين جوان را كه پسر عموى تست به ولايت نصب كردى آيا اين كار از جانب تو است يا به دستور خدا است؟رسول اكرم فرمود قسم به خدائى كه جز او خدائى نيست كه اين امر به دستور خدا است حارث بن نعمان در حالي كه به سوى ناقه خود ميرفت گفت خدايا اگر اين مطلب صحيح است بر ما از آسمان سنگ بفرست يا بعذابى دردناك معذب گردان هنوز به ناقه‏اش نرسيده بود كه سنگى از آسمان بر سرش افتاد و فورا هلاكش نمود آن گاه اين آيه نازل شد كه‏سأل سائل بعذاب واقع شد57
آياتى كه در باره ولايت و فضائل على عليه السلام نازل شده خيلى بيش از اينها است و ما براى نمونه فقط به 25 آيه از آنها اشاره نموديم و به طوري كه مفسرين و محدثين نوشته‏اند متجاوز از سيصد آيه درباره امامت و مناقب آن حضرت در قرآن وجود دارد چنان كه گنجى شافعى و ثعلبى به سند خود از ابن عباس نقل كرده‏اند كه نزلت فى على بن ابى طالب اكثر من ثلاثمائة آية58
اكنون بايد از آقايان پرسيد با وجود اين همه آيات كه دلالت بر ولايت و برترى امام على عليه السلام دارد و خود شما در صورت مراجعه به كتب معتبره خودتان صحت اين مطلب را خواهيد پذيرفت چگونه ابو بكر را به جاى امیر المومنین امام على عليه السلام خليفه ميدانيد
در خاتمه اتذكر اين مطلب ناگزير است كه ممكن است به نظر بعضى چنين برسد كه خداوند چرا صريحا نام امام على عليه السلام را در قرآن نياورده كه او جانشين پيغمبر است تا مسلمين دچار اختلافات نشوند؟
پاسخ اين اشكال يا اعتراض اين است كه اولا موضوع ولايت امیر المومنین امام على عليه السلام مورد آزمايش است و بايستى مردم به وسيله آن آزمايش شوند چنان كه از جمله آياتى كه مؤيد اين مطلب است آيه شريفه الم أحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون59؟ (آيا مردم چنين پندارند كه با گفتن اين كه ايمان آورديم رها كرده شوند و آنان آزمايش نخواهند شد؟) كه بنا به نقل علماء و مفسرين عامه و خاصه ولايت على عليه السلام است كه مورد آزمايش مسلمين قرار گرفته است60
ثانيا به فرض اين كه نام امام على عليه السلام نيز در قرآن ذكر ميشد باز مردم از روى‏حب جاه و طمع دنيوى با آن مخالفت ميكردند هم چنان كه با برخى از آيات قرآن مخالفت نمودند
ثالثا قرآن كريم شامل احكام كلى است و جزئيات آن به وسيله پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله توضيح داده شده است و اصل ولايت و امامت در چندين آيه با قرائن روشن گفته شده و نبى اكرم نيز طبق بياناتى مضمون و مفاد آنها را كه بر امام على عليه السلام تطبيق ميكرد به مردم ابلاغ نموده است و اين مطلب را علماء و مفسرين اهل سنت نيز قبول دارند ولى عملا با آن مخالفت ميكنند.
...............................................
پى‏نوشتها
(1) شواهد التنزيل جلد 1 ص 189ـفصول المهمه ص 27
(2) سوره مائده آيه 55
(3) كفاية الطالب ص 250ـمناقب خوارزمى ص 178ـتفسير طبرى جلد 6 ص 165ـتفسير رازى جلد 3 ص 431 و كتب ديگر.
(4) كشف الغمه ص 88
(5) سوره نساء آيه 59
(6) ينابيع المودة ص 114ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 149ـغاية المرام باب 58
(7) سوره شعراء آيه 151ـ 152
(8) ينابيع المودة ص 445
(9) سوره آل عمران آيه 61
(10) مناقب ابن مغازلى ص 263ـكفاية الخصام ص 309ـفصول المهمه ص 8
(11) سوره احزاب آيه 33ـاراده خدا است كه از شما اهل بيت پليدى را دور كند و شما را بتطهير خاصى پاك گرداند.
(12) كفاية الطالب ص 372ـتفسير فخر رازى جلد 6 ص 783
(13) شواهد التنزيل جلد 2 ص 11
(14) تفسير ابن جرير طبرى جلد 22 ص 5
(15) قاموس الصحيفه ص 25ـاين كتاب اخيرا بوسيله جناب حجة الاسلام حاجى سيد ابو الفضل حسينى بسبك جالب و زيبا در شرح لغات صحيفه سجاديه تأليف شده و تعليقات او اضافاتى نيز از نظر نقل حديث و مطالب سودمند با استفاده از منابع ارزنده در آن منظور گرديده است مطالعه اين كتاب نفيس براى محققين و اهل علم توصيه ميشود.
(16) ذخائر العقبى ص 69ـكفاية الطالب ص 242ـينابيع الموده ص 88ـارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 17
(17) سوره شورى آيه 23
(18) كفاية الطالب ص 91ـتفسير كشاف جلد 2 ص 339ـذخائر العقبى ص 25
(19) سوره رعد آيه 13
(20) غاية المرام باب 126
(21) شواهد التنزيل جلد 1 ص 307
(22) ينابيع المودة ص 104
(23) سوره هود آيه 17
(24) تفسير ابو الفتوح رازىـينابيع المودة ص 99
(25) غاية المرام باب 128
(26) سوره بقره آيه 274
(27) مناقب ابن مغازلى ص 280ـذخائر العقبى ص 88
(28) سوره بقره آيه 207
(29) ينابيع المودة ص 92ـكفاية الطالب ص 239
(30) سوره بينة آيه 8
(31) غاية المرام باب 94 حديث 9
(32) سوره و الصافات آيه 24
(33) شواهد التنزيل جلد 1 ص 107ـصواعق المحرقه ص 89
(34) سوره مريم آيه 96
(35) كفاية الطالب ص 249ـمناقب خوارزمى ص 188ـالغدير جلد 2 ص 56
(36) سوره آل عمران آيه 103
(37) كفاية الخصام ص 343
(38) سوره رعد آيه 7
(39) فصول المهمه ص 122
(40) سوره ابراهيم آيه 35
(41) مناقب ابن مغازلى ص 276
(42) سوره تحريم آيه 4
(43) شواهد التنزيل جلد 2 ص 255ـصواعق محرقه ص 144
(44) سوره حشر آيه 20
(45) كفاية الخصام ص 422
(46) سوره الحاقة آيه 12
(47) مناقب ابن مغازلى ص 265
(48) سوره سجده آيه 18
(49) غاية المرام باب 152ـمناقب ابن مغازلى ص 324
(50) سوره ق آيه 24
(51) شواهد التنزيل جلد 2 ص 190
(52) سوره بقره آيه 43
(53) غاية المرام باب 176
(54) سوره تكاثر آيه 8
(55) غاية المرام باب 48ـشواهد التنزيل جلد 2 ص 368
(56) سوره معارج آيه 1
(57) فصول المهمه ص 26ـكفاية الخصام ص 488
(58) كفاية الطالب ص 231ـصواعق محرقه ص 76ـينابيع المودة ص 126
(59) سوره عنكبوت آيه 1
(60) شواهد التنزيل جلد 1 ص 438ـغاية المرام باب .125
.............................................
/ 0 نظر / 5 بازدید