۰۰۷۱ مفهوم شخصيت

مفهوم شخصيت

از نظر فلسفى مجموعه نفسانيات هر كسى شخصيت او را تشكيل ميدهد ولى در اصطلاح عموم،شخصيت اشخاص در نتيجه ظهور و بروز صفت خاصى مشخص و تعيين ميگردد مثلا كسى كه شم قوى در امور سياسى داشته باشد شخصيت سياسى ناميده شده و اگر عالم و دانشمند باشد به عنوان شخصيت علمى از وى نام مى‏برند و چون در روانشناسى ثابت شده است كه نفسانيات و صفات جسمانى در همديگر اثر دارند لذا براى معرفى كامل شخصيت هر فردى بايد صفات جسمانى و خصوصيات روحى و اخلاقى او را بررسى نمود.

از طرفى براى مطالعه صفات جسمى و خصال روحى اشخاص بايد از روش معمول در علوم طبيعى يعنى از مشاهده و تجربه استفاده نمود زيرا حقيقت نفسانيات مانند خود نفس غير قابل شناخت و مجهول است و فقط از آثار آنها ميتوان به وجودشان پى برد.

موضوع ديگر اين كه شناسائى ما درباره شخصيت اشخاص اعم از اين كه اين شناسائى سطحى و يا علمى باشد منوط به دارا بودن صفات مشابهى از صفات صاحب شخصيت است به عبارت ديگر انسان از طريق حالات درونى خود به كيفيات نفسانى ديگران نيز پى مى‏برد و همين روش در مورد آلام و لذايذ جسمانى نيز صادق ميباشد هنگامي كه آدمى از فوت نزديكان خود متأثر ميشود و يا از درد عضوى ناله ‏ميكند تأثر و درد سايرين نيز براى او قابل ادراك ميباشد.

از طرفى كيفيات نفسانى هر كسى منحصر بخود او بوده و تشكيل يك سلسله واحدى را ميدهند كه در اصطلاح روانشناسى آنرا وحدت گويند و اين وحدت در طول زمان محفوظ مانده و هويت شخص را نشان ميدهد.

با در نظر گرفتن نكات معروضه اگر ما بخواهيم شخصيت امام على عليه السلام را چه از نظر صفات جسمانى و چه از لحاظ ملكات نفسانى مورد مطالعه قرار دهيم به يك اشكال مهم و لا ينحلى برخورد خواهيم نمود زيرا سجاياى اخلاقى و صفات خجسته و عاليه امام على عليه السلام كه در روح بزرگ او نهفته بود براى ما مجهول است.

امام على عليه السلام بشر بود ولى خصوصيات وجود او در هيچ بشرى ديده نشده است، كارهاى آن حضرت شبيه ساير مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقايسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجايب و الغرايب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آينده مبهوت نموده و خواهد نمود !

اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجيب بود، كسى كه زورمند و توانا باشد تسليم ديگرى نميشود و در برابر اجحاف ديگران صبر و تحمل نميكند زيرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما امام على عليه السلام در كمال قدرت و نيرو نهايت صبر و حلم را داشته است و اين عمل را جز اعجاز به چه ميتوان تعبير نمود؟

همچنين كسى كه اديب و خوش قريحه باشد فاقد صفت رزمجوئى بوده و به درد صحنه كار زار نميخورد اما امام على عليه السلام اديب و خطيب منحصر به فرد بود و در عين حال دل و زهره شجاعان عرب در ميدانهاى جنگ از ترس و هيبت او ذوب ميگرديد.

سيد رضى (رحمة الله عليه) در مقدمه نهج البلاغه ميگويد اگر كسى در خطبه‏ها و كلمات امام على عليه السلام بدون اين كه آن حضرت را بشناسد تأمل و انديشه نمايد يقينا چنين تصور خواهد كرد كه گوينده اين سخنان بايد كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه به امور معنوى و اخلاقى به هیچ چيز ديگرى اهتمام نورزد، و هرگز تصور نخواهد كرد گوينده اين سخنان كسى است كه از شمشيرش خون چكيده و چه بسا كه يك تنه در ميان امواج خروشان درياى سپاه غوطه‏ور بوده است و  اين از فضائل عجيبه آن حضرت است كه جمع بين اضداد نموده است.

همچنين ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسد كه ما هرگز شجاع بخشنده‏اى نديده‏ايم، آن گاه طلحه و زبير و عبد الله بن زبير و عبد الملك بن مروان را نام مى‏برد كه اينها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امير المؤمنين على عليه السلام معلوم است كه به چه مقدار بوده است و اين از احوال عجيبه و اوصاف مخصوصه آن حضرت است.

بر همگان معلوم است كه اشخاص فروتن و متواضع فاقد هيبت و وقار بوده و ب علت تواضعشان كسى مرعوب آنها نميگردد ولى امام على عليه السلام با كمال تواضع و شكسته نفسى كه حتى روى خاكها نشسته و ابو ترابش ميگفتند چنان هيبت و رعب و شكوهى داشت كه دل شير را آب ميكرد چنان كه روزى معاويه به قيس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسيار خندان و خوش طبع بود، قيس گفت به خدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هيبتش از همگان فزون‏تر بود و آن هيبت تقوى بود كه آن جناب داشت نه مثل هيبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند.

اين مطلب نيز بديهى و مسلم است كه هر كس در صفتى و يا در حرفه‏اى متخصص باشد در آن حرفه و فن مخصوص بر كس ديگرى كه اطلاعات كلى و عمومى در چند فن و حرفه داشته باشد فضيلت و ارجحيت دارد مثلا يك پزشك متخصص در بيماريهاى قلبى در مورد معالجه آن عضو نسبت به يك پزشك عمومى كه در ساير دستگاههاى بدن من جمله قلب هم اطلاعات كلى دارد مهارت و برترى خواهد داشت به عبارت ديگر هر ذو فنونى مغلوب ذو فن است چنان كه گويند.

هر چند كه ذو فنونى اما 
ذو فن ز ذوفنون بسى به

ولى فقط امام على عليه السلام بود كه با وجود دارا بودن كليه صفات كماليه و فضائل نفسانى در هر يك از آنها نيز سرآمد همگان بوده واحدى را ياراى برابرى و مقابله در هيچ يك از صفات مزبور با او نبوده است.

نيرو و انرژى بدن در اثر جذب مواد غذائى صورت ميگيرد و اگر نيرو و كالرى حاصله از غذا كمتر از انرژى مصرف شده بدن باشد تن آدمى ضعيف و رنجور گردد و به شهادت عموم مورخين خوراك امام على عليه السلام منحصر به نان جوينى بود كه سه لقمه بيشتر نميخورد ولى نيروى بازوى او توانست درب خيبر را از بيخ و بن بر كند و مرحب خيبرى را با ضربتى به خاك افكنده و همگان را به تحير و تعجب وادارد چنان كه خود آن حضرت فرمايد:

آنكس كه نان جوين مرا در سفره ديد تعجب كرد كه چگونه با اين نان جوين بر لشگرى انبوه حمله ميكنم و سپاهى را به تنهائى در هم ميشكنم!

و باز كسانى كه شجاع و خونريز و مرد جنگ و شمشير باشند فاقد غريزه ترحم و عاطفه بوده و قلب آنان را تيرگى و قساوت فرا ميگيرد جز امام على عليه السلام كه ابطال و شجعان عرب را طعمه شمشير خود ميكرد و در عين حال چنان رقت قلب و عاطفه داشت كه از مشاهده حال بينوايان اندوهگين ميشد و از ديدن طفل يتيمى اشک چشمش جارى ميگشت، چه خوب گفته گوينده اين شعر :

اسد الله اذا صال و صاح‏ 
ابو الايتام اذا جاد و بر

(موقعى كه حمله ميكرد و صيحه ميزد شير خدا بود و هنگام جود و احسان پدر يتيمان بود) .

و از اينجا است كه آن حضرت را اعجوبة العجايب گفته‏اند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباين بوده و اين خود معجزه بزرگى است زيرا كه به ظاهر از نظر منطق اجتماع ضدين و نقيضين محال است.

دانشمندان طبيعى و علماى علم النفس ثابت كرده‏اند كه مغز آدمى مركز اداركات و تعقلات بوده و چنانچه به ناحيه‏اى از آن آسيب برسد در طرز تعقل و ادراك و به خصوص در قوه حافظه و بايگانى ذهن اختلالاتى پديد مي آيد كه منجر به فراموشى و هذيان و پرت گوئى و امثال آنها ميشود، با قبول اين مطلب چه اعجازى از اين بالاتر كه وقتى فرق مبارك امام على عليه السلام از شمشير زهر آلود ابن ملجم عليه اللعنة شكافته گرديد مغز متلاشى و مسموم شده و اصلا مغزى باقى نمانده بود تا مركز ادراكات و تعقلات باشد ولى آن حضرت با همان حال ميفرمود سلونى قبل ان تفقدونى!و سخنان گهربارى كه در وصيت‏هاى خود فرمود حاوى نكات علمى و اخلاقى بوده وبا خطبه‏هاى ديگر او كه در حال سلامت و تندرستى ايراد نموده است كوچكترين فرقى ندارد و باز عجب اين كه ضمن موعظه و وصيت گاهى به حالت اغماء و بيهوشى ميافتاد و پس از به هوش آمدن دنباله مطلب را بيان ميفرمود بدون اين كه كوچكترين تغييرى در اسلوب كلمات و الفاظ و يا در ارتباط معانى و مضامين آنها به وجود آمده باشد!!

بنابراين همچنان كه در مقدمه اين فصل اشاره گرديد شرح و توصيف شخصيت امام على عليه السلام از عهده تقرير همگان خارج بوده و اعمال و رفتار او با قياسات ما قابل تفهيم نميباشد. لذا به قول مولوى بايد كار پاكان را قياس از خود نگيريم و بلكه به عجز و ناتوانى خود از درك هويت و شخصيت امام على عليه السلام اقرار كنيم كه افكار كوچك ما قابليت درك واقعيت آن را نخواهد داشت.

مطالبى كه در معرفى و نماياندن شخصيت آن حضرت با توجه به مناقب و مكارم اخلاقى او نگاشته ميشود براى اقناع ذهن ما است و الا درباره شخصيت واقعى امام على عليه السلام نه زبان را ياراى گفتن است و نه قلم را توانائى نوشتن زيرا آن جناب در تمام فضائل اخلاقى و ملكات نفسانى وارث نبى اكرم صلى الله عليه و آله بوده و به آن كوه مرتفع و بلندى ماند كه طاير خيال به قله آن پرواز نتواند نمود و چون اقيانوس ژرفى است كه غواص انديشه را قدرت رسيدن به قعر آن نخواهد بود بدين جهت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به امام على عليه السلام خطاب فرمود كه خدا را سزاوار معرفتش كسى جز من و تو نشناخت و تو را نيز چنان كه بايد و شايد كسى جز خدا و من نشناخت:

يا على ما عرف الله حق معرفته غيرى و غيرك و ما عرفك حق معرفتك غير الله و غيرى (1) .

و مناسب اين مقال سخن يكى از متكلمين مشهور به نام نظام است كه در حق آن حضرت چنين ميگويد :

كار امير المؤمنين علی عليه السلام سخت مشكل است چه اگر بخواهيم در مدح‏و ثناى او به اقتضاى حق و مقام سخن گوئيم غالى ميشويم، و اگر قصور ورزيم كافر گرديم، و يك حالت ميانه ميان اين دو حال است كه بسيار لطيف و دقيق، و ادراك آن منوط به توفيق است (2) .

پى‏نوشتها:

(1) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 ص .51

(2) ناسخ التواريخ زندگانى امام باقر عليه السلام جلد 7 ص .127

Raz_e_Ghadir@Yahoo.Com

razeghadir.jpg

 

/ 4 نظر / 19 بازدید
ابوذر اکبری

سلام بلاگی پر مغر و نغز و معطر به نام او ........ نيتتان خير است دستتان پر برکت انشاءالله ........ ممنون از خبررسانی شما از حضور شما متشکرم

محمد

سلام دوست من باید ببخشید یه مدت نبودم مطلب کامل جالب و جذابی بود استفاده کردم من رو هم دعا کنید !!!یا حق

دل تنگ مهر بيكران

سلام دوست عزیز .. وقت به خیر وبلاگ بسیار زیبا و پر محتوایی دارین.. جای چنین وبلاگ هایی در وب خالی هست .. امیدوارم با کمک و یاری خود حضرت در این راه موفق و ثابت قدم باشید --------------------------------------------------------------------------------------------------- پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله :آنکه بمیرد و حال آنکه امام زمان خویش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است( گویی از اسلام بهره ای نبرده است) ---------------------------------------------------------------------------------------------------- گل نرگس بهار من تو هستی گل من گلعذار من تو هستی بجز عشق تو اندر سینه ام نیست همه دار و ندار من تو هستی

خادم خادمين الحسين (ع)

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی باسلام وخسته نباشیدو با توکل به ذات پاک الهی و توسل به اهل بیت (ع) باحدیث شریف سوم از امیرالمومنین (ع) در خصوص علائم ظهور آقا امام زمان (عج) منظر حضور گرمتون هستم