۰۰۱۹

بزرگان اهل سنت درباره مولا علی علیه السلام چه نظری دارند
ابن ابى الحديد دانشمند بزرگ معتزلى در اوائل شرح نهج البلاغه چنين ميگويد
چه گويم در باره مردى كه دشمنانش به فضل و برترى او اقرار كردند و نتوانستند فضائل او را كتمان كنند و كوشش كردند كه به هر حيله و تدبيرى آن نور ايزدى را خاموش سازند لذا دست به تحريف حقائق زده و در صدد عيب جوئى در آمدند و در تمام منابر او را لعن كردند و مداحان آن حضرت را ارعاب نموده و بلكه محبوس و مقتول ساختند و از نقل هر گونه حديث و روايتى كه متضمن فضيلت و بلند آوازى او بود مانع شدند!اما هر كارى كردند بر عظمت و علو مقام او افزوده گشت همچنان كه مشك را هر قدر پوشيده دارند عطرش آشكار گردد و آفتاب را با كف دست نتوان مستور نمود و روز روشن را اگر چشمى (در اثر نابينائى) نبيند چشمهاى ديگر آن را ادراك نمايند.و چه گويم در حق مردى كه هر گونه فضيلتى به او منسوب و او رئيس فضائل و چشمه جوشان آنها است و تمام مناقب را زينت و شرافت به او است و هر كس هر چه از علوم و دانشها اكتساب كرده باشد از خرمن علوم او خوشه چينى‏كرده است و معلوم است كه اشرف علوم و دانشها علم الهى است زيرا شرف علم بشرف معلوم است و اين علم الهى از كلمات حكيمانه آن حضرت اقتباس شده و نقل گرديده و ابتداء و انتهايش از او است.
گروه معتزله كه اهل توحيد و عدل و ارباب نظرند بزرگانشان مانند و اصل بن عطا شاگرد ابو هاشم است و ابو هاشم نيز شاگرد پدرش محمد حنفيه بوده و محمد نيز پسر امام على عليه السلام است كه از درياى بيكران علوم آن جناب استفاده كرده است.و اما طائفه اشعريه اين گروه نيز در علوم خود منسوب به ابو الحسن اشعرى بوده و او هم شاگرد ابو على جبائى است كه خود يكى از مشايخ معتزله است و در هر حال هر دو فرقه از آن حضرت كسب دانش كرده‏اند و اماميه و زيديه هم كه انتسابشان به آن حضرت ظاهر و آشكار است.
و از جمله علوم علم فقه است و هر فقيهى كه در اسلام است خوشه چين خرمن فقاهت او است،فقهاى حنفى مانند ابو يوسف و محمد و غير آنها از ابو حنيفه اخذ فقه كرده‏اند و اما شافعى كه فقيه بزرگى است فقه را از محمد بن حسن آموخته و فقه او نيز بابو حنيفه برگشت ميكند.
و اما احمد بن حنبل فقه را از شافعى آموخته و در اين صورت فقه او نيز به ابو حنيفه بر ميگردد و ابو حنيفه خود از شاگردان حضرت امام صادق عليه السلام است و فقه آن جناب نيز به وسيله پدرانش به امام على عليه السلام منتهى ميشود.
و اما مالك بن انس از ربيعة الرأى و او نيز از عكرمه،عكرمه هم از عبد الله بن عباس اخذ فقه نموده است و ابن عباس خود در خدمت امام على عليه السلام تلمذ نموده است (كه او را حبر امت گويند) و هنگامي كه به او گفتند علم تو نسبت به علم پسر عمويت حضرت على عليه السلام به چه ميزان است گفت كنسبة قطرة من المطر الى البحر المحيط.مانند قطره بارانى نسبت به درياى بى پايان 1 !ابن ابى الحديد پس از مدح و توصيف فراوان امام على عليه السلام از نظر فضائل نفسانى چون شجاعت و سخاوت و عبادت و ديگر صفات عاليه انسانى و سجاياى اخلاقى مينويسد چه بگويم در باره مردى كه بر تمام مردم به هدايت سبقت جست و به خدا ايمان آورده و او را پرستش نمود در حالي كه تمام مردم روى زمين سنگ را مى‏پرستيدند و منكر خالق بودند.هيچ كس جز رسول اكرم صلى الله عليه و آله بر آن حضرت در توحيد سبقت نگرفت و اكثر اهل حديث معتقدند كه او اول كسى است كه از پيغمبر تبعيت كرده و ايمان آورده است و جز عده قليلى در اين امر اختلاف نكرده‏اند و او خود فرمود انا الصديق الاكبر و انا الفاروق الاول اسلمت قبل اسلام الناس و صليت قبل صلواتهم.يعنى من صديق اكبر و فاروق اولم كه پيش از اسلام مردم اسلام آوردم و پيش از نماز آنها نماز خواندم. 2
ابن ابى الحديد چند صفحه پس از نوشتن اين مطالب ميگويد:فلا ريب عندنا ان عليا عليه السلام كان وصى رسول الله صلى الله عليه و آله و ان خالف فى ذلك من هو منسوب عندنا الى العناد 3 .يعنى در نزد ما شكى نيست كه حضرت على عليه السلام وصى رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است اگر چه كسى كه در نزد ما از اهل عناد باشد با اين امر مخالف باشد.همچنين ابن ابى الحديد در مدح امام على عليه السلام هفت قصيده طولانى و غرا سروده است كه به القصائد السبع العلويات معروف است در قصيده اولى كه مربوط به فتح خيبر است ضمن مذمت شيخين چنين گويد
و ما انس لا انس اللذين تقدما
و فرهما و الفرقد علما حوب
‏ و للراية العظمى و قد ذهبا بها
ملابس ذل فوقها و جلابيب
‏ يشلهما من ال موسى شمر دل‏
طويل نجاد السيف اجيد يعبوب‏
يمج منونا سيفه و سنانه‏
و يلهب نارا غمده و الانابيب‏
عذرتكما ان الحمام لمبغض
‏ و ان بقاء النفس للنفس محبوب‏
ليكره طعم الموت و الموت طالب‏
فكيف يلذ الموت و الموت مطلوب‏
دعا قصب العليا يملكها امروء
بغير افاعيل الدنائة مقضوب
‏ يرى ان طول الحرب و البؤس راحة
و ان دوام السلم و الخفض تعذيب‏
فلله عينا من راه مبارزا
و للحرب كأس بالمنية مقطوب‏
جواد علا ظهر الجواد و اخشب
‏ تزلزل منه فى النزال الاخاشيب‏
و اصلت فيها مرحب القوم مقضبا
جرازا به حبل الامانى مقضوب‏
فاشربه كأس المنية احوس‏
من الدم طعيم و للدم.شريب4
ترجمه ابيات:
ـ و آنچه را كه فراموش كنم فرار كردن اين دو نفر را فراموش نميكنم با اين كه ميدانستند كه فرار از جنگ گناه است.
ـ پرچم بزرگ و با افتخار پيغمبر را با خود بردند ولى (در اثر گريختن) لباس ذلت و خوارى بدان پوشانيدند.
ـ قهرمان قويدلى از آل موسى (مرحب) آن دو را راند در حالي كه تيغ تيز و بلندى در دست داشت و بر اسبى چالاك سوار بود.
ـ شمشير و نيزه او مرگ ميريخت و از غلاف تيغش آتش زبانه ميكشيد (آنها چون مرحب را چنين ديدند فرار كردند) .
ـ من عذر شما دو نفر را (كه از ترس مرحب فرار كرديد) مى‏پذيرم زيرا هر كسى مرگ را دشمن داشته و دوستدار زندگى است.
ـ با اينكه هر وقت مرگ به سراغ شما ميآيد آن را دوست نداريد آن وقت چگونه ممكن است خود به سراغ مرگ رويد و از آن لذت ببريد؟
ـ شما (دو تن مرد اين ميدان نيستيد بهتر كه) آن را ترك گوئيد و بگذاريد راد مردى (امام على عليه السلام) آن را مالك شود كه هرگز گرد ننگ و مذلت بر دامن مردانگيش ننشسته است.
ـ او چنان كسى است كه طول جنگ و سختى را راحتى ميداند و دوام مسالمت و گوشه نشينى را رنج و عذاب ميشمارد.
ـ خوشا به حال چشمى كه او را در حال جنگ و مبارزه بيند با اين كه در جنگ كاسه مرگ لبريز است.
ـ بخشنده قويدلى كه سوار بر اسب تيز دو بوده و به هنگام جنگ كوه‏ها (از ترس او) بلرزه در آيند.
ـ و مرحب در آن جنگ شمشير برنده‏اى را كشيده بود كه ريسمان آرزوها به وسيله آن (در اثر كشته شدن آرزو كنندگان) قطع ميشد.
ـ پس شجاع پر دلى (على عليه السلام) كاسه مرگ را به او نوشانيد و او در جنگها (براى احياى حق) بسيار رزمنده و كشنده بود
ادامه دارد...............
.......................................................
(1) ابن ابى الحديد كه خودش معتزلى است ضمن اينكه على عليه السلام را از نظر علم ميستايد منشأ علوم فرقه‏هاى معتزله و اشعريه و حنفيه و ديگران را نيز غير مستقيم به آنحضرت نسبت ميدهد و چنين وانمود ميكند كه آنها هم بر حق ميباشند ولى بايد دانست كه اين گروهها بعدا راه غير مستقيم پيموده و از طريقه حقه اماميه خارج شده‏اند.
(2) بحار الانوار جلد 41 نقل از شرح نهج البلاغه جلد 1 ص 7ـ .14
(3) شرح نهج البلاغه جلد 1 ص .26
(4) القصائد السبع العلوياتـالقصيدة الاولى.


/ 0 نظر / 5 بازدید