۰۰۵۱ (مولوی و امام علی)

گفت پيغامبر علي را کاي علي

شير حقي پهلوان پردلي

ليک بر شيري مکن هم اعتماد

اندر آ در سايه‌ي نخل اميد

اندر آ در سايه‌ي آنعاقلي

کش نداند برد از رهناقلي

ظل او اندر زمين چون کوه قاف

روح او سيمرغ بس عالي‌طواف

گر بگويم تا قيامت نعتاو

هيچ آن را مقطع و غايتمجو

در بشر روپوش کردستآفتاب

فهم کن والله اعلم بالصواب

يا علي از جمله‌ي طاعاتراه

بر گزين تو سايه‌ي خاصاله

هر کسي در طاعتيبگريختند

خويشتن را مخلصيانگيختند

تو برو در سايه‌ي عاقل گريز

تا رهي زان دشمن پنهان‌ستيز

از همه طاعات اينتبهترست

سبق يابي بر هر آن سابق کههست

چون گرفتت پير هين تسليمشو

همچو موسي زير حکم خضررو

صبر کن بر کار خضري بينفاق

تا نگويد خضر رو هذافراق

گرچه کشتي بشکند تو دممزن


گرچه طفلي را کشد تو مو مکن

دست او را حق چو دست خويشخواند

تا يد الله فوق ايديهم براند

دست حق ميراندش زنده‌ش کند

زنده چه بود جان پاينده‌شکند

هرکه تنها نادرا اين رهبريد

هم به عون همت پيرانرسيد

دست پير از غايبان کوتاهنيست

دست او جز قبضه اللهنيست

غايبان را چون چنين خلعتدهند

حاضران از غايبان لا شکبه‌اند

غايبان را چون نوالهمي‌دهند

پيش مهمان تا چه نعمتهانهند

کو کسي کو پيش شه بنددکمر

تا کسي کو هست بيرون سويدر

چون گزيدي پير نازک‌دلمباش

سست و ريزيده چو آب و گل مباش

ور بهر زخمي تو پر کينه شوي

پس کجا بي‌صيقل آيينهشوي

 

مولوي

 

/ 1 نظر / 13 بازدید
mina

salam khaste nabashin vaghean shere ziba va dar maghame valaye ali besiar pasandide bood ali harahetoon ya ali khodahafez