۰۰۷۳ علم و حكمت امام على عليه السلام

emamali8.jpgعلم و حكمت امام على عليه السلام

ان ههنا لعلما جما (امام على عليه السلام)

در مورد علم امام و پيغمبر عقايد مردم مختلف است گروهى معتقدند كه علم آنان محدود بوده و در اطراف مسائل شرعيه دور ميزند و جز خدا كسى از امور غيبى آگاه نميباشد زيرا آياتى در قرآن وجود دارد كه مؤيد اين مطلب است من جمله خداوند فرمايد:

و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو (1) (کليدهاى خزائن غيب نزد خدا است و جز او كسى بدانها آگاه نيست) و همچنين فرمايد: و ما كان الله ليطلعكم على الغيب (2) و خداوند شما را بر غيب آگاه نسازد در برابر اين گروه جمعى نيز آنها را بر همه امور اعم از تكوينى و تشريعى آگاه دانند و عده‏اى هم كه مانند اهل سنت به عصمت امام قائل نمى‏باشند امام را مانند ديگر پيشوايان دانسته و گويند ممكن است او چيزى را نداند در حالي كه اشخاص ديگر از آن آگاه باشند همچنان كه عمر در پاسخ زنى كه او را مجاب كرده بود گفت: كلكم افقه من عمر حتى المخدرات فى الحجال (3) همه شما از عمر دانشمندتريد حتى زنهاى پشت پرده.

بحث در اين موضوع از نظر فلسفى مربوط است به شناسائى ذهن و دانستن ارزش معرفت آدمى و اين كه علم از چه مقوله‏اى ميباشد و خلاصه آن كه علم انكشاف‏واقع است و به دو قسم ذاتى و كسبى تقسيم ميشود(4). علم ذاتى مختص خداوند تعالى است و ما را به تصور حقيقت و كيفيت آن هيچ گونه راهى نيست، و علم كسبى مربوط به افراد بشر است كه هر كسى ميتواند در اثر تعلم و فرا گرفتن از ديگرى دانشى تحصيل نمايد. و شق سيم علم لدنى و الهامى است كه مخصوص انبياء و اوصياء آنها ميباشد و اين قسم علم مانند علم افراد بشر كسبى و تحصيلى نيست و باز مانند علم خدا ذاتى هم نيست بلكه علمى است عرضى كه از جانب خدا بدون كسب و تحصيل به پيغمبران و اوصياء آنها افاضه ميشود و آنان با اذن و اراده خدا ميتوانند از حوادث گذشته و آينده خبر دهند و در برابر هر نوع پرسش ديگران پاسخ مقتضى گويند چنان كه خداوند درباره حضرت خضر فرمايد : و علمناه من لدنا علما (5) و ما او را از جانب خود علم لدنى و غيبى تعليم داديم و همچنين حضرت عيسى عليه السلام كه از جانب خدا علم لدنى داشت به قوم خود گويد:

و انبئكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم (6) .

(شما را خبر ميدهم بدانچه ميخوريد و آنچه در خانه‏هايتان ذخيره ميكنيد.)

بنابر اين آياتى كه در قرآن علم غيب را از غير خدا نفى ميكند منظور علم ذاتى است كه مختص ذات احديت است و در جائي كه آن را براى ديگران اثبات ميكند علم لدنى است كه بوسيله وحى و الهام(7) از جانب پروردگار به آنها افاضه ميشود و آنان نيز با اراده خدا از امور غيبى آگاه ميگردند چنان كه فرمايد:

عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول (8) ... (خداوند داناى غيب است و ظاهر نسازد بر غيب خود احدى را مگر كسى را كه براى پيغمبرى پسنديده باشد.)

با توجه به مفاد آيات گذشته، رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه سر حلقه سلسله عالم امكان و به ساحت قرب حق از همه نزديكتر است مسلما علم بيشترى از جانب خداوند به او افاضه شده و برابر نص صريح قرآن كريم كه فرمايد: علمه شديد القوى (9) آن حضرت به رمز وجود و اسرار كائنات بيش از هر كسى آگاه بوده است و علم امام على عليه السلام هم كه مورد بحث ما است مقتبس از علوم و حكم آن جناب است زيرا مولای متقیان امام على عليه السلام دروازه شهرستان علم پيغمبر بود، و برابر نقل مورخين و اهل سير از عامه و خاصه نبى اكرم فرموده است:

انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب (10)

همچنين نقل كرده‏اند كه فرمود:

انا دار الحكمة و على بابها (11) .

خود حضرت امير عليه السلام فرمود:

لقد علمنى رسول الله صلى الله عليه و آله الف باب كل باب يفتح الف باب (12) .

يعنى رسول خدا مرا هزار باب از علم ياد داد كه هر بابى هزار باب ديگر باز ميكند.

شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودة مينويسد كه امام على عليه السلام فرمود:

سلونى عن اسرار الغيوب فانى وارث علوم الانبياء و المرسلين (13) .

(درباره اسرار غيب‏ها از من بپرسيد كه من وارث علوم انبياء و مرسلين هستم) و باز نوشته‏اند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود علم و حكمت بده جزء تقسيم شده نه جزء آن بعلى اعطاء گرديده و يك جزء به بقيه مردم و على در آن يك جزء هم اعلم مردم است(14) .

و از ابن عباس روايت شده است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: على بن ابى طالب اعلم امتى،و اقضاهم فيما اختلفوا فيه من بعدى (15) يعنى على بن ابيطالب دانشمندترين امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف كنند داناترين آنها در داورى كردن است.

ابن ابى الحديد كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت بوده و نهج البلاغه را شرح كرده است گويد كه كليه علوم اسلامى از امام على عليه السلام تراوش نموده است و آن حضرت معارف اسلام را در سخنرانيهاى خود با بليغ‏ترين وجهى ايراد نموده است.

امام على عليه السلام صريحا فرمود: سلونى قبل ان تفقدونى. بپرسيد از من پيش از آن كه از ميان شما بروم!و از اين جمله كوتاه ميزان علم ایشان روشن ميشود زيرا موضوع علم را قيد نكرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلكه مردم را در سؤال از هر نوع مشكلات علمى آزاد گذشته است و اين سخن دليل احاطه آن حضرت به رموز آفرينش و اسرار خلقت است و چنين ادعائى به غير از وى از كسى ديده و شنيده نشده است چنان كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گويد همه مردم اجماع كردند بر اين كه احدى از صحابه و علماء نگفته سلونى قبل ان تفقدونى مگر على بن ابيطالب(16) .

علماء و مورخين (از عامه و خاصه) نوشته‏اند كه امام على عليه السلام فرمود سلونى قبل ان تفقدونى، از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد، به خدا سوگند اگر بر مسند فتوى بنشينم در ميان اهل تورات به احكام تورات فتوى دهم در ميان اهل انجيل به انجيل و در ميان اهل زبور به زبور و در ميان اهل قرآن به قرآن به طوري كه اگرخداوند آن كتابها را به سخن در آورد گويند على راست گفت و شما را به آنچه در ما نازل شده فتوى داد و باز فرمود بپرسيد از من پيش از آن كه مرا نيابيد سوگند به آن كه دانه را (در زير خاك) بشكافت و انسان را آفريد اگر از يك يك آيه‏هاى قرآن از من بپرسيد شما را از زمان نزول آن و همچنين در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محكم و متشابهش و اين كه در مكه يا در مدينه نازل شده است خبر ميدهم(17) .

حضرت على عليه السلام با آن همه علم و دانش در ميان اشخاص جاهل و نادان افتاده بود و مردم جز تنى چند از خواص اصحابش از علم او بهره‏مند نميشدند و مصداق سخن سعدى را داشت كه گويد:

عالم اندر ميانه جهال‏

مثلى گفته‏اند صديقان‏

شاهدى در ميان كوران است‏

مصحفى در سراى زنديقان

امام على عليه السلام هميشه آرزومند بود كه صاحب كمالى پيدا كند تا از مشكلات علوم و اسرار آفرينش با او بازگو كند و اشاره به سينه خود كرده و ميفرمود: ان ههنا لعلما جماـدر سينه، من درياى خروشان علم در تموج است ولى افسوس كه كسى استعداد فهم آن را ندارد.

قوانين كلى طبيعى و اصول مسلمه‏اى كه مورد تحقيق دانشمندان اروپا قرار گرفته است در سخنان و خطبه‏هاى امام على عليه السلام كاملا هويدا است و خطبه‏هاى آن حضرت مشحون از حقائق فلسفى و معارف اسلامى است كه دانشمندان و فلاسفه بزرگ مانند صدر المتألهين و غيره استفاده‏هاى شايانى از آنها نموده‏اند.

خلفاى ثلاثه كه مدت 25 سال مسند خلافت را اشغال كرده بودند در رفع مشكلات علمى و قضائى از مولای متقیان، سردار بزرگ اسلام، باب علم، برادر عزیز رسول خدا درخواست کمک ميكردند.

در زمان خلافت آن حضرت دو فيلسوف يونانى و يهودى به خدمت وى مشرف شدند و پس از اندكى گفتگو از خدمتش مرخص گرديدند، فيلسوف يونانى گفت: فلسفه را از سقراط و ارسطو بهتر ميداند، حكيم يهودى گفت: به تمام جهات فلسفه‏احاطه دارد(18) .

شريفترين علوم علم مبدأ و معاد است كه در كلام امام على عليه السلام به بهترين وجهى بيان شده است به طوريكه اسرار و رموز آن را كسى جز آن حضرت نتوانسته است شرح و توضيح دهد.

حديث نفس و حديث حقيقت كه در برابر سؤال كميل بن زياد بيان فرموده مورد تفسير علماى حكمت و عرفان قرار گرفته و در شرح آنها كتابها نوشته‏اند. هنوز براى عالم بشريت زود است كه بتوانند سخنان آن بزرگوار را چنان كه بايد و شايد ادراك كنند. امام على عليه السلام در حدود يازده هزار كلمات قصار (غرر و درر آمدى و متفرقات جوامع حديث) در فنون مختلفه عقلى و دينى و اجتماعى و اخلاقى بيان فرموده و اول كسى است كه در اسلام درباره فلسفه الهى غور كرده و به سبك استدلال آزاد و برهان منطقى سخن گفته است و مسائلى را كه تا آن روز در ميان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح كرده است و گروهى از رجال دينى و دانشمندان اسلامى را تربيت نموده كه در ميان آنان جمعى از زهاد و اهل معرفت مانند اويس قرنى و كميل بن زياد و ميثم تمار و رشيد هجرى وجود داشتند كه در ميان عرفاء اسلامى مصادر عرفان شناخته شده‏اند(19) .

امام على عليه السلام در ادبيات عرب كمال تبحر و مهارت را داشت و قواعد علوم عربيه را او دستور تنظيم داد و علم نحو را به وجود آورد، در مسائل غامضه و مشكله جواب فورى ميداد و معانى بزرگ و عاليه حكمت را در قالب كلمات كوتاه بيان مينمود، هر گونه سؤالى را درباره علوم مختلفه اعم از رياضى و طبيعى و ديگر علوم بدون تأمل و انديشه پاسخ ميگفت و هرگز راه خطاء نمى‏پيمود، كسى از حضرتش كوچكترين مضرب مشترك اعداد را از يك تا ده سؤال كرد فورا فرمود: اضرب ايام اسبوعك فى ايام سنتك.

يعنى شماره روزهاى هفته (7) را در روزهاى سال (360) ضرب كن كه عدد منظور (2520) به دست خواهد آمد كه از يك تا ده بدون كسر به آنها قابل تقسيم است.

سرعت ادراك و انتقال،و تيز هوشى ایشان به قدرى بود كه همه را متحير و متعجب ميساخت چنان كه عمر گفت: يا على تعجب من از اين كه تو بر تمام مسائل علمى و قضائى و فقهى احاطه دارى نيست بلكه تعجب من از اين است كه تو هرگونه سؤال مشكلى را در هر موردى كه باشد بلافاصله و فورى و بدون انديشه و تأمل جواب ميدهى! حضرت علی علیه السلام فرمود: اى عمر اين دست من چند انگشت دارد؟ گفت: پنج انگشت. مولا علی علیه السلام فرمود: پس چرا تو در پاسخ اين سؤال انديشه نكردى؟ گفت: اين واضح و معلوم است احتياجى به انديشه ندارد، امام على عليه السلام فرمود: كليه مسائل در نظر من مانند پنج انگشت دست در نظر تست!

امیر المومنین امام على عليه السلام در اسرار هستى و نظام طبيعت حكيمانه نظر ميكرد و سخنانى در توحيد و الهيات و كيفيت عالم نامرئى بيادگار گذاشته است كه در نهج البلاغه و ساير آثار او مندرج است.

پى‏نوشتها:

(1) سوره انعام آيه 59

(3) سوره آل عمران آيه .179

(3) شبهاى پيشاور ص 852 نقل از تفاسير و كتب عامه.

(4) علم را بحضورى و حصولى نيز تقسم كرده‏اند ولى آنچه بمقصود ما نزديك است همان تقسيم علم بذاتى و كسبى است.

(5) سوره كهف آيه .65

(6) سوره آل عمران آيه .49

(7) كيفيت وحى و الهام از نظر فلاسفه و دانشمندان بجهات مختلفه تعبير شده است براى توضيح مطلب بكتاب(ماهيت و منشاء دين) تأليف نگارنده مراجعه شود.

(8) سوره جن آيه .26

(9) سوره نجم آيه .5

(10) مناقب ابن مغازلى ص 80ـكفاية الطالب باب 58 ص 221ـفصول المهمه ابن صباغ ص 18

(11) ذخائر العقبى ص 77ـكشف الغمه ص 33

(12) خصال صدوق جلد 2 ص 176

(13) ينابيع المودة باب 14 ص 69

(14) ينابيع المودة باب 14 ص 70ـكشف الغمه ص 33

(15) ارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 1 حديث 1

(16) كفاية الخصام ص 673 شرح نهج البلاغه جلد 2 ص 277

(17) ينابيع المودة ص 74ـارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 1 حديث 4ـامالى صدوق مجلس 55 حديث 1ـمناقب خوارزمى.

(18) نقل از كتاب افكار اممـبايد دانست كه ارسطو و امثال او را نميتوان با على عليه السلام قابل قياس دانست زيرا بطوريكه گفته شد علم امام لدنى و الهامى است ولى علم دانشمندان تحصيلى و اكتسابى است و گفته آن فيلسوف هم از اين نظر بوده كه او دانشمندتر از سقراط و ارسطو كسى را سراغ نداشت.

(19) شيعه در اسلام ص 20

Raz_e_Ghadir@Yahoo.com

email.jpg

 

/ 0 نظر / 26 بازدید