از سخنان منظوم (منسوب به آنحضرت)   

از سخنان منظوم (منسوب به آنحضرت)

الهى انت ذو فضل و من و انى ذو خطایا فاعف عنى و ظنى فیک یا ربى جمیل فحقق یا الهى حسن ظنى. (على علیه السلام)

ایا من لیس لى منک المجیر 
بعفوک من عذابک استجیر 
انا العبد المقر بکل ذنب‏ 
و انت السید الصمد الغفور 
فان عذبتنى فالذنب منى‏ 
و ان تغفر فانت به جدیرفصل

ادامه مطلب را در لینک بخوانید

لینک
جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ - razeghadir

       

دهه عاشورا دهه عزا و ماتم دهه شهادت خاندان رسول خدا را بر همه شیعیان و حق دوستان تسلیت عرض می نماییم.

راز غدیر

لینک
پنجشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٦ - razeghadir

   سخاوت و ايثار على عليه السلام   

سخاوت و ايثار على عليه السلام

اذا جادت الدنيا عليك فجد بها على الناس طرا انها تتقلب فلا الجود يفنيها اذا هى اقبلت و لا البخل يبقيها اذا هى تذهب (على عليه السلام)

سخاوت از طبع كريم خيزد و محبت و جاذبه را ميان افراد اجتماع برقرار ميسازد،شخص سخى هر عيبى داشته باشد در انظار عموم مورد محبت است.

على عليه السلام در سخاوت مشهور و كعبه آمال مستمندان و بيچارگان بود هر كسى را فقر و نيازى ميرسيد دست حاجت پيش على عليه السلام مى‏برد و آنحضرت با نجابت و اصالتى كه در فطرت او بود حاضر نميشد آبروى سائل ريخته شود.

حارث حمدانى دست نياز پيش على عليه السلام برد،حضرت فرمود آيا مرا شايسته پرسش دانسته‏اى؟

عرض كرد بلى يا امير المؤمنين،على عليه السلام فورا چراغ را خاموش كرد و گفت اين عمل براى آن كردم كه ترا در اظهار مطلب خفت و شكستى نباشد.

روزى مستمندى بعلى عليه السلام وارد شد و وجهى تقاضا كرد،على عليه السلام بعامل خود فرمود او را هزار دينار بدهد عامل پرسيد از طلا باشد يا نقره؟فرمود براى من فرقى ندارد هر كدام كه بدرد حاجتمند بيشتر ميخورد از آن بده.

معاويه كه دشمن سرسخت آنحضرت بود روزى از يكى پرسيد:از كجا ميآئى؟

آن شخص از راه تملق گفت از پيش على كه بخيل‏ترين مردم است!معاويه گفت واى بر تو از على سخى‏تر كسى بدنيا نيامده است اگر او را انبارى از كاه و انبارى از طلا باشد طلا را زودتر از كاه ميبخشد.

يكى از مباشران على عليه السلام عوائد ملك او را پيش وى آورده بود آنحضرت فورا در آمد خود را بفقراء تقسيم نمود عصر آنروز همان شخص على عليه السلام را ديد كه شمشيرش را ميفروشد تا براى خانواده خود نانى تهيه كند.

على عليه السلام هيچگاه سائل را رد نميكرد و ميفرمود:اگر من احساس كنم كه كسى از من چيزى خواهد خواست پيش از اظهار او در اجابت دعوتش پيشدستى ميكنم زيرا حقيقت جود نا خواسته بخشيدن است.

على عليه السلام ميفرمود حاجتمندان حاجت خود را روى كاغذ بنويسند تا خوارى و انكسار سؤال در چهره آنها نمايان نشود.على عليه السلام چهار درهم پول داشت يكى را در موقع شب انفاق نمود و يكى را در روز و يكدرهم آشكارا و يكدرهم در نهان آنگاه اين آيه نازل شد كه مفسرين شأن نزول آنرا در مورد انفاق آنحضرت نوشته‏اند:

الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون (1) .

كسانيكه اموال خود را در شب و روز،نهانى و آشكارا انفاق ميكنند براى آنها نزد پروردگارشان پاداشى است و ترس و اندوهى بر آنها نباشد (2) .

پس از قتل عثمان كه على عليه السلام بمسند خلافت نشست عربى نزد آنحضرت آمد و عرض كرد من بسه نوع بيمارى گرفتارم،بيمارى نفس،بيمارى جهل،بيمارى فقر!على عليه السلام فرمود مرض را بايد بطبيب رجوع كرد و جهل را بعالم و فقر را بغنى.

آن مرد گفت شما هم طبيب هستيد و هم عالم و هم غنى!

حضرت دستور داد از بيت المال سه هزار درهم باو عطاء كردند و فرمود هزار درهم براى معالجه بيمارى و هزار درهم براى رفع پريشانى و هزار درهم‏براى معالجه نادانى (3) .

علماء و مفسرين عامه و خاصه نقل كرده‏اند على عليه السلام در مسجد نماز ميخواند و در ركوع بود كه سائلى در حاليكه سؤال ميكرد از كنار او گذشت و آنحضرت انگشتر خود را كه در دست داشت با اشاره باو بخشيد،سائل وقتى از او دور شد با رسول اكرم صلى الله عليه و آله برخورد نمود حضرت پرسيد چه كسى اين انگشتر را بتو داد؟سائل اشاره بعلى عليه السلام نمود و گفت اين شخص كه در ركوع است آنگاه آيه:انما وليكم الله و رسوله...كه آيه ولايت بوده و ضمنا اشاره بخاتم بخشى آنحضرت است نازل شد (4) . (در بخش پنجم در ترجمه و تفسير آيه مزبور بحث خواهد شد)

على عليه السلام تنها به بخشش مال اكتفاء نميكرد بلكه جان خود را نيز در راه حق ايثار نمود،در شب هجرت بخاطر پيغمبر صلى الله عليه و آله از جان خود دست شست و باستقبال مرگ رفت،معنى پر مغز ايثار همين است كه جز على عليه السلام كسى بدان پايه نرسيده است.

ايثار مقدم داشتن ديگران است بر نفس خود و كسى تا تسلط كامل بر نفس نداشته باشد نميتواند مال و جان خود را بديگرى بدهد،اين صفت از سجاياى اخلاقى و صفات ملكوتى است كه در هر كسى پيدا نميشود،على عليه السلام با زحمت و مشقت زياد نانى تهيه كرده و براى فرزندان خود مى‏برد در راه سائلى رسيد و اظهار نيازمندى كرد حضرت نان را باو داد و با دست خالى بخانه رفت،روزى با غلام خود قنبر ببازار رفت و دو پيراهن نو و كهنه خريد كهنه را خود پوشيد و نو را بقنبر داد.

محدثين و مورخين،همچنين مفسرين ذيل تفسير آيات سوره دهر (هل اتى) هر يك با مختصر تفاوتى در الفاظ و عبارات در مورد ايثار على عليه السلام بطورخلاصه چنين نوشته‏اند كه حسنين عليهما السلام مريض شدند پدر و مادر آنها و حتى خود حسنين نذر كردند كه پس از بهبودى سه روز بشكرانه آن روزه بگيرند فضه خادمه منزل نيز از آنها پيروى نمود.

چون خداوند لباس عافيت بآنها پوشانيد بنذر خود وفا كرده و مشغول روزه گرفتن شدند،على عليه السلام سه صاع جو از شمعون يهودى كه همسايه‏شان بود قرض كرد و بمنزل آورد حضرت زهرا عليها السلام روز اول يكصاع از آنرا آرد نموده و (بتعداد افراد خانواده) پنج گرده نان پخت،شب اول موقع افطار سائلى پشت در صدا زد اى خانواده پيغمبر من مسكين و گرسنه‏ام از آنچه ميخوريد مرا اطعام كنيد كه خدا شما را از طعامهاى بهشتى بخوراند،خاندان پيغمبر هر پنج قرص را بمسكين داده و خود با آب افطار كردند.

روز دوم فاطمه عليها السلام ثلث ديگر جو را آرد كرد و پنج گرده نان پخت شامگاه موقع افطار يتيمى پشت در خانه حرفهاى مسكين شب پيشين را تكرار كرد باز هر پنج نفر قرصهاى نان را باو داده و خود با آب افطار كردند.روز سيم فاطمه عليها السلام بقيه جو را بصورت نان در آورد و موقع افطارى اسيرى پشت در آمد و سخنان سائلين دو شب گذشته را بزبان آورد باز خاندان پيغمبر نانها را باو دادند و خودشان فقط آب چشيدند روز چهارم حسنين عليهما السلام چون جوجه ميلرزيدند وقتى پيغمبر صلى الله عليه و آله آنها را ديد فرمود پناه مى‏برم بخدا كه شما سه روز است در چنين حاليد جبرئيل فورا نازل شد و 18 آيه از سوره هل اتى را (از آيه 5 تا آيه 22) در شأن آنها و توضيح مقامات عاليه‏شان در بهشت برين برسول اكرم صلى الله عليه و آله قرائت كرد كه يكى از آيات مزبور اشاره بانفاق و اطعام سه روزه آنها است آنجا كه خداوند تعالى فرمايد:

و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا (5) .

و در آخر آيات نازله هم از عمل بيريا و خالصانه آنها قدردانى‏كرده و فرمايد:ان هذا كان لكم جزاء و كان سعيكم مشكورا.يعنى البته اين (مقامات و نعمتهاى بهشتى كه در آيه‏هاى پيش آنها را توضيح داده) پاداش عمل شما است و سعى شما مورد رضايت و قدردانى است (6) .

پى‏نوشتها:

(1) سورة بقره آيه 274

(2) كشف الغمه ص 93ـينابيع المودة ص 92ـمناقب ابن مغازلى ص 280

(3) جامع الاخبار ص 162

(4) مناقب ابن مغازلى ص 313ـكفاية الطالب ص 250 و كتب ديگر.

(5) سوره دهر آيه .8

(6) شواهد التنزيل جلد 2 ص 300ـامالى صدوق مجلس 44 حديث 11ـكشف الغمه ص 88 و كتب ديگر

 

لینک
پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦ - razeghadir

       

لینک
پنجشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٦ - razeghadir

   ۰۰۷۳ علم و حكمت امام على عليه السلام   

علم و حكمت امام على عليه السلام

ان ههنا لعلما جما (امام على عليه السلام)

در مورد علم امام و پيغمبر عقايد مردم مختلف است گروهى معتقدند كه علم آنان محدود بوده و در اطراف مسائل شرعيه دور ميزند و جز خدا كسى از امور غيبى آگاه نميباشد زيرا آياتى در قرآن وجود دارد كه مؤيد اين مطلب است من جمله خداوند فرمايد:

و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو (1) (کليدهاى خزائن غيب نزد خدا است و جز او كسى بدانها آگاه نيست) و همچنين فرمايد: و ما كان الله ليطلعكم على الغيب (2) و خداوند شما را بر غيب آگاه نسازد در برابر اين گروه جمعى نيز آنها را بر همه امور اعم از تكوينى و تشريعى آگاه دانند و عده‏اى هم كه مانند اهل سنت به عصمت امام قائل نمى‏باشند امام را مانند ديگر پيشوايان دانسته و گويند ممكن است او چيزى را نداند در حالي كه اشخاص ديگر از آن آگاه باشند همچنان كه عمر در پاسخ زنى كه او را مجاب كرده بود گفت: كلكم افقه من عمر حتى المخدرات فى الحجال (3) همه شما از عمر دانشمندتريد حتى زنهاى پشت پرده.

بحث در اين موضوع از نظر فلسفى مربوط است به شناسائى ذهن و دانستن ارزش معرفت آدمى و اين كه علم از چه مقوله‏اى ميباشد و خلاصه آن كه علم انكشاف‏واقع است و به دو قسم ذاتى و كسبى تقسيم ميشود (4). علم ذاتى مختص خداوند تعالى است و ما را به تصور حقيقت و كيفيت آن هيچ گونه راهى نيست، و علم كسبى مربوط به افراد بشر است كه هر كسى ميتواند در اثر تعلم و فرا گرفتن از ديگرى دانشى تحصيل نمايد. و شق سيم علم لدنى و الهامى است كه مخصوص انبياء و اوصياء آنها ميباشد و اين قسم علم مانند علم افراد بشر كسبى و تحصيلى نيست و باز مانند علم خدا ذاتى هم نيست بلكه علمى است عرضى كه از جانب خدا بدون كسب و تحصيل به پيغمبران و اوصياء آنها افاضه ميشود و آنان با اذن و اراده خدا ميتوانند از حوادث گذشته و آينده خبر دهند و در برابر هر نوع پرسش ديگران پاسخ مقتضى گويند چنان كه خداوند درباره حضرت خضر فرمايد : و علمناه من لدنا علما (5) و ما او را از جانب خود علم لدنى و غيبى تعليم داديم و همچنين حضرت عيسى عليه السلام كه از جانب خدا علم لدنى داشت به قوم خود گويد:

و انبئكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم (6) .

(شما را خبر ميدهم بدانچه ميخوريد و آنچه در خانه‏هايتان ذخيره ميكنيد.)

بنابر اين آياتى كه در قرآن علم غيب را از غير خدا نفى ميكند منظور علم ذاتى است كه مختص ذات احديت است و در جائي كه آن را براى ديگران اثبات ميكند علم لدنى است كه بوسيله وحى و الهام (7) از جانب پروردگار به آنها افاضه ميشود و آنان نيز با اراده خدا از امور غيبى آگاه ميگردند چنان كه فرمايد:

عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول (8) ... (خداوند داناى غيب است و ظاهر نسازد بر غيب خود احدى را مگر كسى را كه براى پيغمبرى پسنديده باشد.)

با توجه به مفاد آيات گذشته، رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه سر حلقه سلسله عالم امكان و به ساحت قرب حق از همه نزديكتر است مسلما علم بيشترى از جانب خداوند به او افاضه شده و برابر نص صريح قرآن كريم كه فرمايد: علمه شديد القوى (9) آن حضرت به رمز وجود و اسرار كائنات بيش از هر كسى آگاه بوده است و علم امام على عليه السلام هم كه مورد بحث ما است مقتبس از علوم و حكم آن جناب است زيرا مولای متقیان امام على عليه السلام دروازه شهرستان علم پيغمبر بود، و برابر نقل مورخين و اهل سير از عامه و خاصه نبى اكرم فرموده است:

انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب (10)

همچنين نقل كرده‏اند كه فرمود:

انا دار الحكمة و على بابها (11) .

خود حضرت امير عليه السلام فرمود:

لقد علمنى رسول الله صلى الله عليه و آله الف باب كل باب يفتح الف باب (12) .

يعنى رسول خدا مرا هزار باب از علم ياد داد كه هر بابى هزار باب ديگر باز ميكند.

شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودة مينويسد كه امام على عليه السلام فرمود:

سلونى عن اسرار الغيوب فانى وارث علوم الانبياء و المرسلين (13) .

(درباره اسرار غيب‏ها از من بپرسيد كه من وارث علوم انبياء و مرسلين هستم) و باز نوشته‏اند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود علم و حكمت بده جزء تقسيم شده نه جزء آن بعلى اعطاء گرديده و يك جزء به بقيه مردم و على در آن يك جزء هم اعلم مردم است (14) .

و از ابن عباس روايت شده است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: على بن ابى طالب اعلم امتى،و اقضاهم فيما اختلفوا فيه من بعدى (15) يعنى على بن ابيطالب دانشمندترين امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف كنند داناترين آنها در داورى كردن است.

ابن ابى الحديد كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت بوده و نهج البلاغه را شرح كرده است گويد كه كليه علوم اسلامى از امام على عليه السلام تراوش نموده است و آن حضرت معارف اسلام را در سخنرانيهاى خود با بليغ‏ترين وجهى ايراد نموده است.

امام على عليه السلام صريحا فرمود: سلونى قبل ان تفقدونى. بپرسيد از من پيش از آن كه از ميان شما بروم!و از اين جمله كوتاه ميزان علم ایشان روشن ميشود زيرا موضوع علم را قيد نكرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلكه مردم را در سؤال از هر نوع مشكلات علمى آزاد گذشته است و اين سخن دليل احاطه آن حضرت به رموز آفرينش و اسرار خلقت است و چنين ادعائى به غير از وى از كسى ديده و شنيده نشده است چنان كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گويد همه مردم اجماع كردند بر اين كه احدى از صحابه و علماء نگفته سلونى قبل ان تفقدونى مگر على بن ابيطالب (16) .

علماء و مورخين (از عامه و خاصه) نوشته‏اند كه امام على عليه السلام فرمود سلونى قبل ان تفقدونى، از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد، به خدا سوگند اگر بر مسند فتوى بنشينم در ميان اهل تورات به احكام تورات فتوى دهم در ميان اهل انجيل به انجيل و در ميان اهل زبور به زبور و در ميان اهل قرآن به قرآن به طوري كه اگرخداوند آن كتابها را به سخن در آورد گويند على راست گفت و شما را به آنچه در ما نازل شده فتوى داد و باز فرمود بپرسيد از من پيش از آن كه مرا نيابيد سوگند به آن كه دانه را (در زير خاك) بشكافت و انسان را آفريد اگر از يك يك آيه‏هاى قرآن از من بپرسيد شما را از زمان نزول آن و همچنين در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محكم و متشابهش و اين كه در مكه يا در مدينه نازل شده است خبر ميدهم (17) .

حضرت على عليه السلام با آن همه علم و دانش در ميان اشخاص جاهل و نادان افتاده بود و مردم جز تنى چند از خواص اصحابش از علم او بهره‏مند نميشدند و مصداق سخن سعدى را داشت كه گويد:

عالم اندر ميانه جهال‏

مثلى گفته‏اند صديقان‏

شاهدى در ميان كوران است‏

مصحفى در سراى زنديقان

امام على عليه السلام هميشه آرزومند بود كه صاحب كمالى پيدا كند تا از مشكلات علوم و اسرار آفرينش با او بازگو كند و اشاره به سينه خود كرده و ميفرمود: ان ههنا لعلما جماـدر سينه، من درياى خروشان علم در تموج است ولى افسوس كه كسى استعداد فهم آن را ندارد.

قوانين كلى طبيعى و اصول مسلمه‏اى كه مورد تحقيق دانشمندان اروپا قرار گرفته است در سخنان و خطبه‏هاى امام على عليه السلام كاملا هويدا است و خطبه‏هاى آن حضرت مشحون از حقائق فلسفى و معارف اسلامى است كه دانشمندان و فلاسفه بزرگ مانند صدر المتألهين و غيره استفاده‏هاى شايانى از آنها نموده‏اند.

خلفاى ثلاثه كه مدت 25 سال مسند خلافت را اشغال كرده بودند در رفع مشكلات علمى و قضائى از مولای متقیان، سردار بزرگ اسلام، باب علم، برادر عزیز رسول خدا درخواست کمک ميكردند.

در زمان خلافت آن حضرت دو فيلسوف يونانى و يهودى به خدمت وى مشرف شدند و پس از اندكى گفتگو از خدمتش مرخص گرديدند، فيلسوف يونانى گفت: فلسفه را از سقراط و ارسطو بهتر ميداند، حكيم يهودى گفت: به تمام جهات فلسفه‏احاطه دارد (18) .

شريفترين علوم علم مبدأ و معاد است كه در كلام امام على عليه السلام به بهترين وجهى بيان شده است به طوريكه اسرار و رموز آن را كسى جز آن حضرت نتوانسته است شرح و توضيح دهد.

حديث نفس و حديث حقيقت كه در برابر سؤال كميل بن زياد بيان فرموده مورد تفسير علماى حكمت و عرفان قرار گرفته و در شرح آنها كتابها نوشته‏اند. هنوز براى عالم بشريت زود است كه بتوانند سخنان آن بزرگوار را چنان كه بايد و شايد ادراك كنند. امام على عليه السلام در حدود يازده هزار كلمات قصار (غرر و درر آمدى و متفرقات جوامع حديث) در فنون مختلفه عقلى و دينى و اجتماعى و اخلاقى بيان فرموده و اول كسى است كه در اسلام درباره فلسفه الهى غور كرده و به سبك استدلال آزاد و برهان منطقى سخن گفته است و مسائلى را كه تا آن روز در ميان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح كرده است و گروهى از رجال دينى و دانشمندان اسلامى را تربيت نموده كه در ميان آنان جمعى از زهاد و اهل معرفت مانند اويس قرنى و كميل بن زياد و ميثم تمار و رشيد هجرى وجود داشتند كه در ميان عرفاء اسلامى مصادر عرفان شناخته شده‏اند (19) .

امام على عليه السلام در ادبيات عرب كمال تبحر و مهارت را داشت و قواعد علوم عربيه را او دستور تنظيم داد و علم نحو را به وجود آورد، در مسائل غامضه و مشكله جواب فورى ميداد و معانى بزرگ و عاليه حكمت را در قالب كلمات كوتاه بيان مينمود، هر گونه سؤالى را درباره علوم مختلفه اعم از رياضى و طبيعى و ديگر علوم بدون تأمل و انديشه پاسخ ميگفت و هرگز راه خطاء نمى‏پيمود، كسى از حضرتش كوچكترين مضرب مشترك اعداد را از يك تا ده سؤال كرد فورا فرمود: اضرب ايام اسبوعك فى ايام سنتك.

يعنى شماره روزهاى هفته (7) را در روزهاى سال (360) ضرب كن كه عدد منظور (2520) به دست خواهد آمد كه از يك تا ده بدون كسر به آنها قابل تقسيم است.

سرعت ادراك و انتقال،و تيز هوشى ایشان به قدرى بود كه همه را متحير و متعجب ميساخت چنان كه عمر گفت: يا على تعجب من از اين كه تو بر تمام مسائل علمى و قضائى و فقهى احاطه دارى نيست بلكه تعجب من از اين است كه تو هرگونه سؤال مشكلى را در هر موردى كه باشد بلافاصله و فورى و بدون انديشه و تأمل جواب ميدهى! حضرت علی علیه السلام فرمود: اى عمر اين دست من چند انگشت دارد؟ گفت: پنج انگشت. مولا علی علیه السلام فرمود: پس چرا تو در پاسخ اين سؤال انديشه نكردى؟ گفت: اين واضح و معلوم است احتياجى به انديشه ندارد، امام على عليه السلام فرمود: كليه مسائل در نظر من مانند پنج انگشت دست در نظر تست!

امیر المومنین امام على عليه السلام در اسرار هستى و نظام طبيعت حكيمانه نظر ميكرد و سخنانى در توحيد و الهيات و كيفيت عالم نامرئى بيادگار گذاشته است كه در نهج البلاغه و ساير آثار او مندرج است.

پى‏نوشتها:

(1) سوره انعام آيه 59

(3) سوره آل عمران آيه .179

(3) شبهاى پيشاور ص 852 نقل از تفاسير و كتب عامه.

(4) علم را بحضورى و حصولى نيز تقسم كرده‏اند ولى آنچه بمقصود ما نزديك است همان تقسيم علم بذاتى و كسبى است.

(5) سوره كهف آيه .65

(6) سوره آل عمران آيه .49

(7) كيفيت وحى و الهام از نظر فلاسفه و دانشمندان بجهات مختلفه تعبير شده است براى توضيح مطلب بكتاب(ماهيت و منشاء دين) تأليف نگارنده مراجعه شود.

(8) سوره جن آيه .26

(9) سوره نجم آيه .5

(10) مناقب ابن مغازلى ص 80ـكفاية الطالب باب 58 ص 221ـفصول المهمه ابن صباغ ص 18

(11) ذخائر العقبى ص 77ـكشف الغمه ص 33

(12) خصال صدوق جلد 2 ص 176

(13) ينابيع المودة باب 14 ص 69

(14) ينابيع المودة باب 14 ص 70ـكشف الغمه ص 33

(15) ارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 1 حديث 1

(16) كفاية الخصام ص 673 شرح نهج البلاغه جلد 2 ص 277

(17) ينابيع المودة ص 74ـارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 1 حديث 4ـامالى صدوق مجلس 55 حديث 1ـمناقب خوارزمى.

(18) نقل از كتاب افكار اممـبايد دانست كه ارسطو و امثال او را نميتوان با على عليه السلام قابل قياس دانست زيرا بطوريكه گفته شد علم امام لدنى و الهامى است ولى علم دانشمندان تحصيلى و اكتسابى است و گفته آن فيلسوف هم از اين نظر بوده كه او دانشمندتر از سقراط و ارسطو كسى را سراغ نداشت.

(19) شيعه در اسلام ص 20

Raz_e_Ghadir@Yahoo.com

 

لینک
یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - razeghadir

   ۰۰۷۲ دعاى دفع شرّ ابليس   

دعاى دفع شرّ ابليس

بيست و دوّم منقول از مجتنى :

 اَللّهُمَّ اِنَّ اِبْليسَ عَبْدٌ مِنْ عَبيدِكَ

خدايا همانا ابليس بنده اى از بندگان تو است

يَرانى مِنْ حَيْثُ لا اَراهُ وَ اَنْتَ تَراهُ مِنْ حَيْثُ لا يَراكَ وَ اَنْتَ اَقْوى عَلى اَمْرِهِ

كه مى بيند مرا از جايى كه من او را نبينم و تو او را مى بينى از جايى كه او تو را نبيند و تو نيرو دارى بر همه كارهايش

كُلِّهِ وَ هُوَ لايَقْوى عَلى شَيْئٍ مِنْ اَمْرِكَ اَللّهُمَّ فَاَنَا اَسْتَعينُ بِكَ عَلَيْهِ يا رَبِّ

ولى او هيچگونه نيرويى بر هيچيك از كارهاى تو ندارد خدايا من از تو براى مبارزه با او كمك گيرم پروردگارا

فَاِنّى لا طاقَةَ لى بِهِ وَلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ لى عَلَيْهِ اِلاّ بِكَ يا رَبِّ اَللّهُمَّ اِنْ

كه براستى من طاقت او را ندارم و جنبش و نيرويى در برابرش ندارم جز بوسيله تو اى پروردگار من خدايا اگر

اَرادَنى فَاَرِدْهُ وَ اِنْ كادَنى فَكِدْهُ وَاكْفِنى شَرَّهُ وَاجْعَلْ كَيْدَهُ فى نَحْرِهِ

آهنگم كرد تو آهنگش كن و اگر نقشه برايم كشيد تو نيز با او چنان كن و شرش را از من كفايت كن و نقشه اش را در گلوگاه خودش قرارده

بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَ صَلَّىَ اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ

به مهرت اى مهربانترين مهربانان و درود خدا بر محمّد و آل پاكش

لینک
یکشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٦ - razeghadir

   ۰۰۷۱ مفهوم شخصيت   

مفهوم شخصيت

از نظر فلسفى مجموعه نفسانيات هر كسى شخصيت او را تشكيل ميدهد ولى در اصطلاح عموم،شخصيت اشخاص در نتيجه ظهور و بروز صفت خاصى مشخص و تعيين ميگردد مثلا كسى كه شم قوى در امور سياسى داشته باشد شخصيت سياسى ناميده شده و اگر عالم و دانشمند باشد به عنوان شخصيت علمى از وى نام مى‏برند و چون در روانشناسى ثابت شده است كه نفسانيات و صفات جسمانى در همديگر اثر دارند لذا براى معرفى كامل شخصيت هر فردى بايد صفات جسمانى و خصوصيات روحى و اخلاقى او را بررسى نمود.

از طرفى براى مطالعه صفات جسمى و خصال روحى اشخاص بايد از روش معمول در علوم طبيعى يعنى از مشاهده و تجربه استفاده نمود زيرا حقيقت نفسانيات مانند خود نفس غير قابل شناخت و مجهول است و فقط از آثار آنها ميتوان به وجودشان پى برد.

موضوع ديگر اين كه شناسائى ما درباره شخصيت اشخاص اعم از اين كه اين شناسائى سطحى و يا علمى باشد منوط به دارا بودن صفات مشابهى از صفات صاحب شخصيت است به عبارت ديگر انسان از طريق حالات درونى خود به كيفيات نفسانى ديگران نيز پى مى‏برد و همين روش در مورد آلام و لذايذ جسمانى نيز صادق ميباشد هنگامي كه آدمى از فوت نزديكان خود متأثر ميشود و يا از درد عضوى ناله ‏ميكند تأثر و درد سايرين نيز براى او قابل ادراك ميباشد.

از طرفى كيفيات نفسانى هر كسى منحصر بخود او بوده و تشكيل يك سلسله واحدى را ميدهند كه در اصطلاح روانشناسى آنرا وحدت گويند و اين وحدت در طول زمان محفوظ مانده و هويت شخص را نشان ميدهد.

با در نظر گرفتن نكات معروضه اگر ما بخواهيم شخصيت امام على عليه السلام را چه از نظر صفات جسمانى و چه از لحاظ ملكات نفسانى مورد مطالعه قرار دهيم به يك اشكال مهم و لا ينحلى برخورد خواهيم نمود زيرا سجاياى اخلاقى و صفات خجسته و عاليه امام على عليه السلام كه در روح بزرگ او نهفته بود براى ما مجهول است.

امام على عليه السلام بشر بود ولى خصوصيات وجود او در هيچ بشرى ديده نشده است، كارهاى آن حضرت شبيه ساير مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقايسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجايب و الغرايب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آينده مبهوت نموده و خواهد نمود !

اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجيب بود، كسى كه زورمند و توانا باشد تسليم ديگرى نميشود و در برابر اجحاف ديگران صبر و تحمل نميكند زيرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما امام على عليه السلام در كمال قدرت و نيرو نهايت صبر و حلم را داشته است و اين عمل را جز اعجاز به چه ميتوان تعبير نمود؟

همچنين كسى كه اديب و خوش قريحه باشد فاقد صفت رزمجوئى بوده و به درد صحنه كار زار نميخورد اما امام على عليه السلام اديب و خطيب منحصر به فرد بود و در عين حال دل و زهره شجاعان عرب در ميدانهاى جنگ از ترس و هيبت او ذوب ميگرديد.

سيد رضى (رحمة الله عليه) در مقدمه نهج البلاغه ميگويد اگر كسى در خطبه‏ها و كلمات امام على عليه السلام بدون اين كه آن حضرت را بشناسد تأمل و انديشه نمايد يقينا چنين تصور خواهد كرد كه گوينده اين سخنان بايد كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه به امور معنوى و اخلاقى به هیچ چيز ديگرى اهتمام نورزد، و هرگز تصور نخواهد كرد گوينده اين سخنان كسى است كه از شمشيرش خون چكيده و چه بسا كه يك تنه در ميان امواج خروشان درياى سپاه غوطه‏ور بوده است و  اين از فضائل عجيبه آن حضرت است كه جمع بين اضداد نموده است.

همچنين ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسد كه ما هرگز شجاع بخشنده‏اى نديده‏ايم، آن گاه طلحه و زبير و عبد الله بن زبير و عبد الملك بن مروان را نام مى‏برد كه اينها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امير المؤمنين على عليه السلام معلوم است كه به چه مقدار بوده است و اين از احوال عجيبه و اوصاف مخصوصه آن حضرت است.

بر همگان معلوم است كه اشخاص فروتن و متواضع فاقد هيبت و وقار بوده و ب علت تواضعشان كسى مرعوب آنها نميگردد ولى امام على عليه السلام با كمال تواضع و شكسته نفسى كه حتى روى خاكها نشسته و ابو ترابش ميگفتند چنان هيبت و رعب و شكوهى داشت كه دل شير را آب ميكرد چنان كه روزى معاويه به قيس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسيار خندان و خوش طبع بود، قيس گفت به خدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هيبتش از همگان فزون‏تر بود و آن هيبت تقوى بود كه آن جناب داشت نه مثل هيبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند.

اين مطلب نيز بديهى و مسلم است كه هر كس در صفتى و يا در حرفه‏اى متخصص باشد در آن حرفه و فن مخصوص بر كس ديگرى كه اطلاعات كلى و عمومى در چند فن و حرفه داشته باشد فضيلت و ارجحيت دارد مثلا يك پزشك متخصص در بيماريهاى قلبى در مورد معالجه آن عضو نسبت به يك پزشك عمومى كه در ساير دستگاههاى بدن من جمله قلب هم اطلاعات كلى دارد مهارت و برترى خواهد داشت به عبارت ديگر هر ذو فنونى مغلوب ذو فن است چنان كه گويند.

هر چند كه ذو فنونى اما 
ذو فن ز ذوفنون بسى به

ولى فقط امام على عليه السلام بود كه با وجود دارا بودن كليه صفات كماليه و فضائل نفسانى در هر يك از آنها نيز سرآمد همگان بوده واحدى را ياراى برابرى و مقابله در هيچ يك از صفات مزبور با او نبوده است.

نيرو و انرژى بدن در اثر جذب مواد غذائى صورت ميگيرد و اگر نيرو و كالرى حاصله از غذا كمتر از انرژى مصرف شده بدن باشد تن آدمى ضعيف و رنجور گردد و به شهادت عموم مورخين خوراك امام على عليه السلام منحصر به نان جوينى بود كه سه لقمه بيشتر نميخورد ولى نيروى بازوى او توانست درب خيبر را از بيخ و بن بر كند و مرحب خيبرى را با ضربتى به خاك افكنده و همگان را به تحير و تعجب وادارد چنان كه خود آن حضرت فرمايد:

آنكس كه نان جوين مرا در سفره ديد تعجب كرد كه چگونه با اين نان جوين بر لشگرى انبوه حمله ميكنم و سپاهى را به تنهائى در هم ميشكنم!

و باز كسانى كه شجاع و خونريز و مرد جنگ و شمشير باشند فاقد غريزه ترحم و عاطفه بوده و قلب آنان را تيرگى و قساوت فرا ميگيرد جز امام على عليه السلام كه ابطال و شجعان عرب را طعمه شمشير خود ميكرد و در عين حال چنان رقت قلب و عاطفه داشت كه از مشاهده حال بينوايان اندوهگين ميشد و از ديدن طفل يتيمى اشک چشمش جارى ميگشت، چه خوب گفته گوينده اين شعر :

اسد الله اذا صال و صاح‏ 
ابو الايتام اذا جاد و بر

(موقعى كه حمله ميكرد و صيحه ميزد شير خدا بود و هنگام جود و احسان پدر يتيمان بود) .

و از اينجا است كه آن حضرت را اعجوبة العجايب گفته‏اند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباين بوده و اين خود معجزه بزرگى است زيرا كه به ظاهر از نظر منطق اجتماع ضدين و نقيضين محال است.

دانشمندان طبيعى و علماى علم النفس ثابت كرده‏اند كه مغز آدمى مركز اداركات و تعقلات بوده و چنانچه به ناحيه‏اى از آن آسيب برسد در طرز تعقل و ادراك و به خصوص در قوه حافظه و بايگانى ذهن اختلالاتى پديد مي آيد كه منجر به فراموشى و هذيان و پرت گوئى و امثال آنها ميشود، با قبول اين مطلب چه اعجازى از اين بالاتر كه وقتى فرق مبارك امام على عليه السلام از شمشير زهر آلود ابن ملجم عليه اللعنة شكافته گرديد مغز متلاشى و مسموم شده و اصلا مغزى باقى نمانده بود تا مركز ادراكات و تعقلات باشد ولى آن حضرت با همان حال ميفرمود سلونى قبل ان تفقدونى!و سخنان گهربارى كه در وصيت‏هاى خود فرمود حاوى نكات علمى و اخلاقى بوده وبا خطبه‏هاى ديگر او كه در حال سلامت و تندرستى ايراد نموده است كوچكترين فرقى ندارد و باز عجب اين كه ضمن موعظه و وصيت گاهى به حالت اغماء و بيهوشى ميافتاد و پس از به هوش آمدن دنباله مطلب را بيان ميفرمود بدون اين كه كوچكترين تغييرى در اسلوب كلمات و الفاظ و يا در ارتباط معانى و مضامين آنها به وجود آمده باشد!!

بنابراين همچنان كه در مقدمه اين فصل اشاره گرديد شرح و توصيف شخصيت امام على عليه السلام از عهده تقرير همگان خارج بوده و اعمال و رفتار او با قياسات ما قابل تفهيم نميباشد. لذا به قول مولوى بايد كار پاكان را قياس از خود نگيريم و بلكه به عجز و ناتوانى خود از درك هويت و شخصيت امام على عليه السلام اقرار كنيم كه افكار كوچك ما قابليت درك واقعيت آن را نخواهد داشت.

مطالبى كه در معرفى و نماياندن شخصيت آن حضرت با توجه به مناقب و مكارم اخلاقى او نگاشته ميشود براى اقناع ذهن ما است و الا درباره شخصيت واقعى امام على عليه السلام نه زبان را ياراى گفتن است و نه قلم را توانائى نوشتن زيرا آن جناب در تمام فضائل اخلاقى و ملكات نفسانى وارث نبى اكرم صلى الله عليه و آله بوده و به آن كوه مرتفع و بلندى ماند كه طاير خيال به قله آن پرواز نتواند نمود و چون اقيانوس ژرفى است كه غواص انديشه را قدرت رسيدن به قعر آن نخواهد بود بدين جهت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به امام على عليه السلام خطاب فرمود كه خدا را سزاوار معرفتش كسى جز من و تو نشناخت و تو را نيز چنان كه بايد و شايد كسى جز خدا و من نشناخت:

يا على ما عرف الله حق معرفته غيرى و غيرك و ما عرفك حق معرفتك غير الله و غيرى (1) .

و مناسب اين مقال سخن يكى از متكلمين مشهور به نام نظام است كه در حق آن حضرت چنين ميگويد :

كار امير المؤمنين علی عليه السلام سخت مشكل است چه اگر بخواهيم در مدح‏و ثناى او به اقتضاى حق و مقام سخن گوئيم غالى ميشويم، و اگر قصور ورزيم كافر گرديم، و يك حالت ميانه ميان اين دو حال است كه بسيار لطيف و دقيق، و ادراك آن منوط به توفيق است (2) .

پى‏نوشتها:

(1) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 ص .51

(2) ناسخ التواريخ زندگانى امام باقر عليه السلام جلد 7 ص .127

Raz_e_Ghadir@Yahoo.Com

 

لینک
شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - razeghadir

   ۰۰۷۰ موحد بودن اجداد امام علی علیه السلام   

موحد بودن اجداد امام علی علیه السلام

به خدا سوگند، هرگز پدرانم در برابر بت به خاک نیافتادند ( و دامن پاک خود را به زشتی شرک نیالودند)... آنان پیوسته بر کیش ابراهیم علیه السلام خدا را پرستش کردند.

لینک
شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - razeghadir

   ۰۰۶۹ علی ای همای رحمت   

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

لینک
شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - razeghadir